سیستم خوناشامی من
قسمت: 637
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
خطرناکترین مکان در زمین
زمان زیادی از آخرین گفتوگوی لوگان و کوئین نمیگذشت؛ کوئین همراه با فکس سرگرم آماده شدن برای رفتن به مختصاتی بود که اوون در اختیارشان قرار داده بود.
شرایط در سفینه و سیارهی کِروها به خوبی پیش میرفت. آرامش حاکم، نتیجهی دیداری بود که با رهبر گریلشها داشتند. اگر گریلشها همانجا و بدون معطلی اقدامی نکرده بودند، حاکی از آن بود که قصد دخالت در کارهای کوئین و گروهش را ندارند. این برداشت، بعداً زمانی که بلیپ با رابط ویژه خود صحبت کرد، تأیید شد.
به گفته آن فرد، به پاس ایستادگیشان در برابر سپرخورشیدیها و دفاع موفقیتآمیزشان از سیاره، میتوانند مالکیت آن را بهعنوان پاداش حفظ کنند؛ دستکم فعلاً.
و حالا، بیآنکه نگران بازپسگیری سیاره توسط خانوادهی گریلش باشند، میتوانستند آزادانه از آن بهعنوان پایگاه دوم استفاده کنند و در صورت نیاز، راهی ماموریت شده و به شکار جانوران بپردازند.
در اتاقش، فکس به زره، فلاسک و انگشتری که باید با خود میبرد، نگاه میکرد.
فکس لبخندی زد و گفت: «خب، قراره کلی خوش بگذره؛ یه ماجراجویی پرهیجان دیگه.»
صدایی از پشت سرش گفت: «آره، فقط حیفه که قراره از دستش بدی، چون نمیای.» فکس به سمت صدا برگشت و پیتر را دید که کنار در ایستاده است.
فکس گفت: «چی میگی برا خودت؟ من همون موقع تو جلسه داوطلب شدم. همه دیدن که گفتم میام. دیوونه.» کلمه آخر را زیر لب زمزمه کرد.
پیتر با اعتراض گفت: «دفعه قبل که با کِروها همراه شدن، تو هم باهاشون رفتی. تازه قرار بود این کارها رو نوبتی انجام بدیم. فکر میکردم خونآشامها سر حرفشون میمونن.»
پیتر مدتها در سفینه بیکار مانده بود و حتی اکنون که دیگران نیز در سفینه حضور داشتند، خیلی با آنها همکلام نمیشد. اگر کوئین دوباره میرفت، او باز هم دچار بیحوصلگی میشد.
فکس پاسخ داد :«همینه، سرمون بره، حرفمون نمیره. خودت همونجا بودی و شنیدی که جلو همه گفتم با کوئین میرم، پس باید برم. مسئله فقط کوئین نیست؛ اون موقع که تو دنیای خونآشاما جفتمون گیر کرده بودیم، وُردن اومد و نجاتمون داد. بهش بدهکارم.»
ناگهان پیتر مچ فکس را با دستش محکم گرفت. فشار دست پیتر شدید بود و فکس تلاش کرد کمی تکان بخورد، اما قدرت فوقالعاده پیتر، حتی بیشتر از قدرت فکس بود.
پیتر گفت: «بهخاطر همینم من باید برم. وُردن از خیلی قبلترم حسابی برام زحمت کشیده. یادت باشه، من و کوئین، قبل از اینکه تو رو ببینیم، باهاش رفاقت داشتیم. لطفاً بذار من برم.»
هرچند سخت میشد احساسی در چهره پیتر دید، اما خواهش پرشور او در کلماتش آشکار بود و ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

