جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 42
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 42: درخواست
حدود بیست نفر از بازماندگانی که بای زهمین و سه رهبر دیگر برای کمک به مسئلهی غذا از سالن ورزشی بیرون آورده بودند، به گروهی که قبلا توسط چیائو لانگ مرده رهبری میشد پیوستند.
از آنجایی که چیائو لانگ دخترانی که در خوابگاه زنانه بودند را نجات داده بود، بیشتر اعضای گروه زن بودند. تعداد کل بازماندگان تقریبا یکصد و شصت نفر بود که تقریبا 70 درصد آنها را زنان تشکیل میدادند.
در حال حاضر، بای زهمین همراه با چند نفر مثل شانگوان، چن هه، لیانگ پنگ، کای جینگیی و دیگران پشت میزی در طبقهی چهارم نشسته بود و در مورد برخی از مسائل مهم دربارهی اقدامات بعدی صحبت میکردند. هرچه باشد هیچکس نمیخواست واقعا برای همیشه در این دانشگاه بماند. هر یک از آنها اهداف خاص خود را داشتند اما بیشترشان امیدوار بودند دوباره به خانوادههایشان بپیوندند.
بیشتر بازماندگان پس از دیدن اعمال بای زهمین ترسیدند، بنابراین هیچکس جرات نداشت به او بیاحترامی کند و در حقیقت، سخنان او کمکم داشت سنگینتر از صحبتهای شانگوان، چن هه و لیانگ پنگ میشد.
به دلیل اینکه اکنون که تعداد افراد افزایش یافته بود، در حال بحث بر سر بازگشت به رستوران برای جمعآوری غذای فاسدنشدنی بیشتر بودند، صدای کمی لرزان از در آمد و جلسه را قطع کرد.
«ببخشید...»
چن هه که دید آن فرد، جوانی ترسیده است، لبخندی مهربانانه زد و با صدایی آرام گفت: «لازم نیست بترسی. هیچکدوممون شبیه چیائو لانگ نیستیم. اسمت چیه؟»
دم در، هنگامی که همه به سمت او چرخیدند، یک دختر جوان نسبتا زیبا از ترس به خود پیچید. خوشبختانه، ظاهر و صدای چن هه در حقیقت به آرام کردن اعصاب او کمک کرد و پس از آن دختر سر تکان داد و با تردید صحبتش را آغاز کرد: «ا... اسمم مینگ شویی شوییه. امم... اگه امکانش باشه... میتونید لطفا به خوابگاه زنانه برید؟ آدمهایی اونجان و احتملا الان دارن از گرسنگی میمیرن.»
شانگوان با نگاهی سرشار از تعجب پرسید: «مگه قرار نبود چیائو لانگ از قبل اون منطقه رو پاکسازی کرده باشه؟»
اگر حرف این دختر درست بود، آن افراد احتمالا هم...
کتابهای تصادفی

