جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 47
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 47: آمادهسازیها کامله (بخش 2 – آخر)
شانگوان بینگ شو ذاتاً فردی محتاط بود. علاوه بر این، این احتیاط به ویژه درمورد مردان بالا بود، زیرا او در طول زندگیاش با توجه به ظاهرش، نگاهها و رفتارهای متفاوتی از مردان دریافت کرده بود.
بااینحال، این واقعیت که بای زهمین به قول خود عمل کرده بود، حتی زمانیکه به وضوح چیزی برای بهدست آوردن نداشت و حتی ممکن بود در این مأموریت بمیرد، او را غافلگیر کرده بود. در همان زمان، او متوجه شد که شاید، فقط شاید، همه مردم یا حتی همه مردان نگاه یا رفتار یکسانی با او نداشته باشند.
البته چنین فکری هنوز در مراحل ابتدایی خود بود و فقط فکری زودگذر بود. خیلی زود بود که بتوان گفت آیا این فکر به چیز دیگری مانند اعتمادبهنفس تبدیل میشود یا خیر.
* * *
پس از سهساعت ماندن در داخل ساختمان، مانای شانگوان بینگ شو به اندازهای بهبود یافته بود که نبرد پیشرو را تحتتأثیر قرار دهد.
در طول این سهساعت، هیچیک از این چهارنفر هیچکار بهخصوصی انجام ندادند، مگر صحبتهای گهگاه چن هه و شانگوان بینگ شو که توسط سخنان نهچندان معنادار و مرتبط لیانگ پنگ قطع میشدند.
در مورد بای زهمین، او فقط در گوشهای آرام نشسته بود و با نگاهی حسرتزده به تصویری کوچک نگاه میکرد که هیچکس جز لیلیث که در سکوت کنارش نشسته بود، نمیتوانست آن را ببیند.
چهارنفر در تصویر ایستاده بودند، یک زوج بالغ پشت یک پسر و دختر کوچک هشت یا نهساله. در پسزمینه، منظره سبز زیبایی بود که درختان مانند دریایی بیکران در دوردست گسترده شده بودند.
این عکس، یک عکس خانوادگی از پدر و مادر بای زهمین، خواهر کوچکش و خودش بود. در آن زمان او تازه تولدش را گرفته بود و مادرش تصمیم گرفت با تمام خانواده برای بازدید از دیوار چین و دیگر مکانهای زیبای تاریخی بروند. این یک خاطره باارزش بود و از آنجایی که بای زهمین بیشتر مواقع بهخاطر فاصله بین دانشگاه و خانه نمیتوانست خانوادهاش را ببیند همیشه آن را همهجا با خود حمل میکرد.
حالا، در این دنیای دیوانهوار...
کتابهای تصادفی
