جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 59
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 59: گیاه جهشیافته (بخش 3 – آخر)
وو ییجون کمی متعجب شد و با کنجکاوی پرسید: «اوه؟ به نظر میاد شما بچهها گروه خیلی صمیمی نیستین؟»
چن هه با لبخندی زورکی پاسخ داد: «خب... اینجوری نیست که باهم بد کنار میایم. فقط اینکه اون یکم... خاصه. اون معمولاً تو یه گوشه میشینه و بهنظر میرسه تمایلی نداره با کسی صحبت کنه. واسه همین، نزدیک شدن بهش سخته...»
وو ییجون درحالیکه به شانگوان نگاه میکرد به شوخی گفت: «اون حتی با وجود شاهدخت بینگ شو هم دور میمونه؟»
هردو در نوع خود زنان زیبایی بودند. فقط زیبایی هر دوی آنها متفاوت بود. اگر شانگوان یک الهه زیبای یخی بود که خالص و دور از دسترس به نظر میرسید، پس وو ییجون بیشتر شبیه یک الهه زیبا و سرسخت با رفتاری بازیگوش و ملایمتر بود.
شانگوان بهعنوان زیبای شمارهیک در کل دانشگاه شناخته میشد و وو ییجون در رتبهدوم قرار داشت. بااینحال، این بهاین دلیل بود که شانگوان خواستگاران و تحسینکنندگان بیشتری داشت، اما وو ییجون نیز توسط مردان بیشماری که فکر میکردند او زیباتر است مورد محبت قرار میگرفت.
چن هه قبل از اینکه با تردید پاسخ دهد، لحظهای به شانگوان نگاه کرد: «این... درواقع، بهنظر نمیاد بهطور خاصی بینگ شو نگاه کنه... شاید یه دو*سدختر داره؟ یا شایدم فقط جذبش نشده؟ از همه اینها گذشته، قبل از اینکه کل دنیا عوض شه اون برای ما یک فرد ناشناس بود برای همین زیاد ازش چیزی نمیدونیم.»
وو ییجون لبخند مرموزی زد و موضوع را بیشتر ادامه نداد: «همم... کی میدونه.»
شانگوان قبل از اینکه بچرخد و بدون انتظار برای شنیدن پاسخ به سمت در خروجی حرکت کند، آهی کشید: «بهتره بریم اون یارو رو پیدا کنیم.»
او هنوز بهیاد داشت که بای هزمین گفتهبود که احتمال دارد چیز عجیبی در این ساختمان وجود داشته باشد. این دقیقاً دلیلی بود که همه آنها قبل از ناپدیدشدن ناگهانی او توافق کرده بودند که با یکدیگر حرکت کنند.
چن هه و گروه چهارنفره دوستان بهسرعت بهدنبال او رفتند و بنابراین گروه ششنفره شروعبه بازرسی اتاقبهاتاق...