جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 66
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 66: تاثیرات قوانین جدید
«اوه؟»
در گوشهی دیگری از زمین بسکتبال؛ چن هه، شانگوان، گائو مین، لی نا و فان وو که منتظر آماده شدن غذا نشسته بودند، بیصدا صحبت میکردند.
چن هه همانطور که به گوشهای که بای زهمین و وو ییجون کنار هم نشسته بودند نگاه میکرد، ناگهان گفت: «وو ییجون گفت فقط میخواد ازش تشکر کنه ولی انگار هنوز در حال صحبت کردنه... و با دیدن اینکه چطور الان با وجود موقعیتی که توش قرار داریم لبخند میزنه، ظاهرا داره بهش خوش میگذره.»
گائو مین، لی نا و فان وو با چشمانی سردرگم به هم نگاه کردند. این سه نفر در طول روز شایعاتی مبنی بر اقدامات بای زهمین شنیده بودند، اما تفاوتشان در این بود که پس از اینکه شانگوان و چن هه حقیقت را به آنها گفتند، از واقعیت ماجرا مطلع بودند. هرچند، برای آنها که هنوز ظلم انسانی را ندیده بودند، درک اینکه کسی چطور میتواند دست به چنین کاری بزند دشوار بود.
طبیعتا تنها مسئلهی زمان است که آنها متوجه شوند تنها زامبیها و حیوانات نیستند که موجودات وحشی تبدیل شدهاند.
شانگوان در حالی که به صحنهی گفتوگوی دو نفر خیره شد اندکی اخم کرد و لحظاتی بعد آهی کشید: «امیدوارم ییجون مثل گذشته در حال مسخره بازی نباشه... فکر نمیکنم بای زهمین آدمی باشه که بشه باهاش بازی کرد.»
چن هه آرام خندید و با حدس و گمان گفت: «کی میدونه؟، شاید تهش اون دوتا به هم برسن؟ با اینکه پیشینهی شخصی بای زهمین ممکنه چیز دهن پر کنی نباشه قدرتش توی این دنیا برای مورد احترام قرار گرفتن کافیه. حتی خانوادهی ییجون هم ممکنه قبولش کنن، اینطور فکر نمیکنی؟»
شانگوان بدون علاقهی زیاد پاسخ داد: «... خدا میدونه.» و چشمانش را بست.
در همین حال، چن هه در دل بسیار خوشحال بود. وو ییجون زنی زیبا، جذاب و باهوش بود؛ فکر نمیکرد هیچ مرد سالمی تا زمانی که او میخواهد بتواند برای مدت طولانی در برابرش مقاومت کند.
به این صورت، نگرانیهایش درمورد زنی که دوستش داشت ضروری نخواهد بود.
...
شام ارائه شد و شامل برنج با سبزیجات تفت داده شده و همچنین یک تکه گوشت بود. با این حال، تفاوتها، تعاملات، الوهیتها و قوانین تعیین شده توسط گروه بلافاصله ...
کتابهای تصادفی


