جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 77
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 77: تغییر انجام شد و گرفتاریها
بهنظر میرسید وو ییجون میتواند افکار دوست دوران کودکیاش را بفهمد، اما در این باره هیچ کلمهای وجود نداشت که بتواند روحیهی کسی را بالا ببرد. هرچه باشد چن هه همیشه در همه چیز برجسته بود و حالا که کاملا ناتوان بود، طبیعتا تغییری ناگهانی برایش اتفاق افتاد و زمان میبرد تا به آن عادت کند.
در واقع، بسیاری از دخترانی که قبلا بهنظر میرسید نوعی احساس یا تحسین نسبت به او داشتند، بیاختیار به او نگاه میکردند و ناخودآگاه او را با بای زهمین مورد مقایسه قرار میدادند. اگر ده روز پیش بود، بای زمین حتی شایستهی یک نگاه دوم از چندین زن زیبای بازماندگان نبود، اما حالا همه چیز فرق میکرد.
بسیاری نمیتوانستند در فکر نروند. در دنیایی که مرگ به اندازهی نفس کشیدن طبیعی است، آیا بهتر است به دنبال مردی خوشتیپ باشیم یا مردی که توانایی بیشتری دارد؟
چن هه بیشک توانا بود. فقط مسئله این است که بای زهمین بیاندازه بر او چیره بود.
چن هه قبل از اینکه بچرخد و صحنه را ترک کند گفت: «من یه نگاه به مسیر خروجی جنوب میندازم.» تصمیم گرفت بهتر است کاری را که میخواهد انجام دهد. او نیز نقاط قوت خود را داشت و بهتر بود به جای تحقیر کردن خود، قدر آنها را بداند.
* * *
زمان به سرعت گذشت، صبح تمام شد و بعدازظهر به نیمه رسید، اما صدای چکش، متهزنی، سنگزنی، جوشکاری و همچنین صدای افتادن پیچ و میخ به زمین در جایجای پارکینگ زیرزمینی دانشگاه به گوش میرسید.
این گروه حدود 22 نفره تقریبا بدون استراحت کار میکردند و تنها وقتی گرسنه بودند برای خوردن غذا دست برمیداشتند زیرا هرچه زودتر کار را تمام کنند زودتر میتوانند محوطهی دانشگاه را ترک کنند و در نهایت بدانند اوضاع در دنیای بیرون به چه شکل است.
جدا از 22 نفر با تجربه در مکانیک، افراد زیادی نیز وجود داشتند که به نگه داشتن قطعات فلزی در محل کمک میکردند یا اشیا و ابزارهایی که توسط هر یک از مکانیکها اشاره میشد را به آنها میدادند که این امر روند کار را بسیار بیشتر کرد.
نکتهی قابل توجه این بود که وقتی بای زهمین، لیانگ پنگ و بیست دانشجوی دیگر شروع به کار کردند، پیام زیر را گرفتند، اما تفاوتهایی هم وجود داشت، درمورد بای زهمین بهطور خاص این پیام بود: [شما سطح 5 مهارت فعال طبقهبندی نشده، تعمیر را آموختید.]
ثبت روح موجودی ناشناخته بود که تمام تجربیات روح هر موجودی را ثبت میکرد و آن را به آمار و مهارتهایی تبدیل میکرد که قابلیت تکامل ...
کتابهای تصادفی


