جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 78
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 78: ترمیم مطلق!
صدای غرش و کوبیدن اولین چیزی بود که بای زهمین با نزدیک شدن به خروجی پارکینگ زیرزمینی توانست متوجه شود. از این گذشته، اگرچه به دلیل صدای بسیار زیاد آنچه که تصور میکرد حملات میمون جهشیافته است، تشخیصش سخت بود، بای زهمین میتوانست صدای باد را که توسط تیرهای چن هه شکافته میشود، احساس کند.
کسری از ثانیه بعد، صدای سرد شانگگوان بینگ شو به گوش او رسید و در پی آن غرش میمون جهشیافته شنیده شد. بدیهی است که حملهی او توانسته بود به اندازهی کافی آسیب وارد کند که باعث تغییر غرش او شود.
بای زهمین دو ثانیه بعد سرانجام به سطح زمین رسید و قدمهایش لحظهای متوقف تا شرایط اطراف را بفهمد. هرچه باشد او نمیخواست بدون اینکه بداند دقیقا چه اتفاقی در حال رخ دادن است به جنگ برود و شرمآور بمیرد.
اولین چیزی که توجهش را جلب کرد، میمونی بود که آشکارا از آنچه بازمانده قبلی اعلام کرد بلندتر بود. به جای سه متر قد، میمون جهشیافته به راحتی به چهار متر میرسید و ماهیچههایش آنقدر انفجاری بود که میتوانست با مشتهایش خانه ای را در هم بشکند. به علاوه، این جانور جهشیافته با مقدار زیادی خز نقرهای رنگ پوشیده شده بود که در پرتوهای نور خورشید عصر میدرخشید و ظاهری باشکوه به آن میداد.
با این وجود بدن میمون زخمی بود. حداقل دوازده تیر با قدرت در شکم، سینه، بازوها، شانهها و پاهای جانور گیر کرده بود که باعث میشد خون دائما از آن سوراخهای کوچک جاری شود.
بای زهمین چشمانش را تنگ کرد و متوجه شد آن تیرها عادی نیستند. نور ضعیفی از آبی روشن بر روی نمای کلی تیر میتابید، که آنها را ثابت نگه میداشت و با حرکات شدید میمون جهشیافته جدا نمیشدند.
بای زهمین که نگاهش با سرعت برق به سمت اعضای نیمهمنجمد میمون غولپیکر حرکت میکرد، اندیشید: این باید گنجینهای باشه که چن هه بهدست آورده. احتمالا چیزیه که حملاتش رو به نحوی تقویت میکنه.
بنگ!
میمون غولپیکر بهطرز وحشیانهای درس...
کتابهای تصادفی
