جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 88
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 88: جنگل جهشیافته
شانگوان، شوکه شده نمیتوانست چیزی که میدید را باور کند.
چن هه که کنارش نشسته بود، با حالتی جدی اظهار نظر کرد.
بای زهمین با وجود گوش دادن به توضیحات چن هه در روز قبل، انتظارش را داشت، اما بیاختیار کمی چهرهاش در هم رفت، در عین حال اطراف را بررسی میکرد و همزمان اتوبوسی که سوارش بود آهسته جلو میرفت.
ساختمانهای آشنا که با بهترین مصالح موجود ساخته شدهاند و نقشههایشان توسط بهترین معماران کشور طراحی شده، اکنون ترک خورده و تعدادی درهمتنیدگیهای مشکوک دور تا دور دیوارها را گرفته بود. برخی از مناطق جاده توسط ریشههای بلند درختان یا سایر گیاهان بسیار عجیب که در همه جا رشد کرده بودند ترک خورده و رانندگان وسایل نقلیه را مجبور میکرد سرعتش را بیشتر از قبل کاهش دهند.
اما جالبترین چیز این بود که حتی از فاصلهای قابل توجه، بای زهمین و بقیه میتوانستند بالای چندین درخت را ببینند که قبلا چند متر ارتفاع داشتند و حالا بیصدا از چند ده متر بالا رفتند، انگار میخواهند همه آنها را ببینند و رشدشان را اعلام کنند.
چهرهی بازماندگان تغییر کرد و حالاتشان متفاوت بود. اما اکثرا متعجب و ترسیده دور هم جمع شدند و زمزمهی آهستهای سر میدادند.
اگرچه آنها از این منظرهی عجیب و ناآشنا ترسیدند، اما هیچ بازماندهای جرات نمیکرد سروصدای زیادی به راه بیاندازد. این امر نه تنها به خاطر ترس از خطرات ناشناختهای بود که ممکن است در آن نزدیکی کمین کند، بلکه به این دلیل که نمایش خشونت و قاطعیت بای زهمین در قتل عمیقا در ذهنشان نقش بسته بود.
کسانی که دارای نیت بد و یا اهداف باطنی بودند اساسا دیروز سلاخی شدند. آنهایی که هنوز نوعی افکار وحشی در سر داشتند، از ترس اینکه گردنشان بدون هشدار از بین برود، جرات نمیکردند عملی انجام دهند. از این رو، اگرچه فضا ظالمانه بود، اما هیچکس به غیر از امر اجتنابناپذیر، سروصدای زیادی به راه نینداخت و همه چیز به آرامی پیش رفت.
شانگوان که زنی مراقب بود، متوجهی تغییر داخل ا...
کتابهای تصادفی

