جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 89
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 89: ترس حقیقی از جنگل جهشیافته (بخش اول)
فو شوفنگ به ژونگ ده نگاه کرد و با لبخندی تا حدودی هیجانزده پرسید: «شروع کنیم؟»
گوشهی دهان ژونگ ده چند بار تکان خورد، اما همچنان سر تکان داد. «آره.»
فو شوفنگ چرخید و به بازماندگان نگاه کرد و سعی کرد با لحنی مقتدرانه صحبت کند. «روی گیاهان و علفای اطراف روغن و بنزین بریزید. یادتون باشه زیاد به عمق نرید و فقط روی محیط بیرونی تمرکز کنید!»
آن مرد جوان، دارای اعتماد به نفس کم، به مرور داشت ذهنیتهایی پیدا میکرد. به لطف فرصت فوقالعادهای که بای زهمین در آن زمان فراهم کرد، فو شوفنگ رفته رفته به فردی شایستهی رهبری تبدیل شد. اگر با خود گذشتهاش که خجالتی و تا حدی خوددار بود که حتی داشتن یک مکالمهی معمولی برایش سخت به حساب میآمد مقایسه شود، این یک تمایز عالی است.
بازماندگان سرشان را تکان دادند و با گامهای دقیق شروع به حرکت کردند. این صدها نفر اکثرا مرد بودند و در میان آنها تنها چند زن وجود داشت. هرکدام روز قبل با دقت انتخاب شده بودند و همه به حدی شجاع بودند که بهطور غیرمستقیم با خطر مواجه شوند.
مبارزه هنوز غیرممکن بود، اما اگر خطر کمی بدون مواجهه با موجودات جهشیافته پیش میآمد، باز هم مشکلی نداشتند. دقیقا به همین دلیل بود که این صدها بازمانده جرات کردند به این مکان خطرناک بیایند.
هر یک از بازماندگان یک بطری دو لیتری و چند نفر از آنها دبههای بنزین پنج لیتری را که تا لبهاش پر شده بود، حمل میکردند. بطریها حاوی روغن و دبههای بنزین، حاوی بنزینی بود که روز قبل از خودروهای پارک شده در پارکینگ زیرزمینی خارج شده بود.
اگرچه هدر دادن منبعی مانند سوخت، مایهی شرمساری بود، اما همه میدانستند نقشهای که توسط رهبران گروه طراحی شده بهترین گزینه برای از بین بردن همه چیز است.
بازماندگان با احتیاط روانه شدند و شروع به ریختن نفت و بنزین در همهجا کردند. برخی از تنهها یا شاخههای درختان افتاده، برگهای خشک یا مرده، روی چمنها، روی تعدادی از بوتهها، اساسا تمام چیزهایی که در محیط بیرونی منطقهای که بازماندگان در آن بودند، با مواد قابل اشتعال پوشیده شد.
درست اس...