جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 98
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۹۸: برخورد از نزدیک
البته دلیلی که زهمین بهخاطرش میخواست به شانگوان کمک کند متفاوت با چنهه بود.
یکی از دلایلاش این بود که او هنوز زنگوله برنزش را در اختیار داشت. این زنگوله برنز برای بای زهمین گنجینه جادویی بسیار مهمی در نظر گرفته میشد و در حال حاضر امنترین دفاع او بود. به همین خاطر زهمین نمیتوانست چنین کالایی را به سادگی از دست بدهد. او نمیدانست به این زودیها میتواند یکی دیگر از این زنگولهها را بهدست بیاورد یا خیر.
در واقع، تنها دلیلی که او زنگولهاش را به شانگوان قرض داد، این بود که پیشرفت کردن خودش به مرتبهی اول و کسب شغل دیوانهخون در گروی موفقیت او در پیدا کردن هدفشان درون جنگل بود.
به این ترتیب، او میتوانست قویترین حمله خود را از فاصلهای دور آماده کند بدون اینکه هدفش بتواند قصد کشتنش را حس کند. یا موفق میشد یا نه و اگر هم موفق نمیشد نیاز به تضمینی داشت تا همهشان بتوانند از آنجا فرار کنند.
دلیل دیگرش اما این بود تا لطفی که به گردنش داشت را تسویه کرده باشد و از طرفی هم شانگوان را به خودش مدیون کند.
شانگوان منشأ اسرارآمیزی داشت و حتی با وجود اینکه دنیا تغییر کرده اما خانواده او لزوماً از هم نمیپاشید. او زنی مغرور بود و اگر دینی داشت، مطمئناً تمام تلاش خود را میکرد تا بتواند لطف کسی که کمکش کرده را جبران کند.
علاوه بر این، او در حال حاضر دارایی مهمی برای گروه بازماندگان بود، زیرا هیچ راهی وجود نداشت که بای زهمین بتواند بیش از پانصد نفر را تحت پوشش خودش گرفته و از آنها محافظت کند. او به بازماندگان نیاز داشت وگرنه دشواری رسیدن به خانواده اش هزار برابر سختتر میشد!
در گروه فعلی نجات یافتگان، نه تنها فو شوفنگ، کایجینگی، ژونگدی و کانگلان شجاعت مبارزه را داشتند. در واقع، چند دانشآموز دختر و پسر که بعداً به گروه اضافه شدند هم نشان دادند که با در اختیار داشتن سلاح مناسب، شجاعت مبارزه را در خود دارند.
وقتی بالاخره دانشگاه را ترک کردند، اوضاع کاملاً متفاوت از الان بود و بای زهمین میخواست از آن استفاده کند.
* * *
بای زهمین با رسیدن به لب...
کتابهای تصادفی

