جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 102
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۰۲: دنیای خیالی
گائو مین درحالیکه چشمان نگرانش گاهی در جهت درب جلویی میچرخید، زمزمه کرد: «تقریباً یک ساعت از زمان قطعشدن صداهای بیرون گذشته.»
برای جلوگیری از هرگونه مشکلی، پس از آنکه بای زهمین و چن هه تمام زامبیها را در سهطبقه اول به قتل رساندند، بازماندگان به طور فعال قفسههای چوبی را بههمراه میز، صندلی و انواع وسایلی که میتوانند بهعنوان یک مانع باشند را جابجا کردند و پلهها و ورودی پشت ساختمان را مسدود کردند.
این بدان معنا بود که وقتی گروه چهارنفره بازگردند، قطعاً از درب جلویی استفاده میکنند، بهطوری که در این لحظه اضطراب و دلهره آنجا کانون تمرکز همه قرار گرفته بود.
فن وو و لی نا با شنیدن لحن نگران در صدای گائو مین معمولاً خوشبین، لب پایین خود را گاز گرفتند.
اگر حتی او که توانسته بود بعد از تقریباً یکهفته غذا نخوردن درست ذهنش را از هرکس دیگری روشنتر نگه دارد، نمیتوانست آرامش خود را حفظ کند، فن وو و لی نا چگونه میتوانستند احساس آرامش کنند؟
«نگران نباشین.»
صدای وو ییجون توجه سهدوست و همچنین برخی از بازماندگان نزدیکتر را به خود جلب کرد: «خوب فکر کنین. فکر نمیکنین اگه اتفاق بدی افتاده بود اونوقت اون هیولاها با توجه به آدمای زنده اینجا تا الان به سمت ما دویده بودن؟ پس، از اونجایی که ما حتی پس از مدتها حتی با کوچکترین خطری مواجه نشدیم، بهاحتمالزیاد بینگشو و بقیه پیروز شدن.»
سخنان او حاوی باور و همچنین قدرت جذب بسیار زیادی بود زیرا بسیار معنادار بود و باعث شد چشمان بسیاری از بازماندگان نزدیک دوباره بدرخشد.
سهدوست او نیز بهطرز محسوسی قوتقلب گرفته و با تحسین بهاو نگاه کردند و فکر کردند که دختر یک سیاستمدار بلندپایه واقعاً متفاوت است. استعداد او برای کنترل جمعیت با کلمات شیرین و لطیفش، برجسته بود.
بازماندهای که از دست رهبری ظالمانه چیائو لانگ نجاتیافته بود با صدایی همچنان نامطمئن اشاره کرد: «ولی... پس چرا اونا هنوز برنگشتن؟ اگه همهچی خوب پیش رفته باشه، پس چرا هنوز اثری از چهار رهبر نیست؟»
مردم با شنیدن این کلمات زیرلب شروعبه زمزمه کردند. برخی از آنها حتی احساس میکردند که رها شدهاند، اما جرأت نمیکردند آن را با صد...
کتابهای تصادفی

