جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 115
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۵: کمپ چهار بزرگ (قسمت ۱)
یانگپی کمی تلو تلو خورد و به دلیل از بین رفتن مهارتش رنگ صورتش پرید.
مهارت مرتبه اول سطح دوم احضار او قدرتمند بود، به اندازهای قدرتمند که به او اجازه میداد چندین موجود جهشیافته را همزمان احضار کند. این مورد از این که چگونه به تنهایی توانست با سه نفر مبارزه کند آشکار بود.
مهارتش به او این امکان را میداد که در حال حاضر حداکثر دو موجود را احضار کند که هم سطح او باشند و هر پنج ثانیه یک امتیاز مانا برای هر کدام از موجودات احضار شده مصرف میشد. بنابراین، این مهارتی بود که یانگپی نمیتوانست آن را برای مدت طولانی نگه داشته و نهایت توانش حداکثر یک یا دو دقیقه بود.
با این حال، مهارت او یک شمشیر دو لبه بود، زیرا هنگامی که یکی از موجودات احضار شدهی او نابود میشد، بخشی از آسیب وارد شده را بهطور مستقیم خودش دریافت میکرد، درست مثل چیزی که حالا رخ داده بود.
یانگپی کمی بعد دو دختر و یک مرد را دید که با کمان صلیبی از مسیر دیگری به او نزدیک میشدند. اگرچه زنان فوقالعاده زیبا بودند، اما یانگپی حوصله شوخی کردن نداشت. اما در کمال تعجب، ناگهان صدایی درست از پشت سرش بلند شد.
«جینگیی، حالت خوبه؟»
در حالی که با عجله برمی گشت، از اینکه متوجه نشده بود چنین فردی درست پشت سرش ایستاده مبهوت مانده بود.
«من خوبم... ممنون.» سای جینگییی سری تکان داد و کمک بای زهمین را پذیرفت تا راحت روی یکی از پلههای اتوبوس بنشیند.
با وجود اینکه هنوز ده یا یازده نفر از افراد یانگپی در اطراف اتوبوسها بودند، اما آنها فقط سلاح سرد با خود داشته و کاری از دستشان ساخته نبود. با وجود اینکه برخی از آنها تکامل یافته بودند، اما نهایت سطحشان ۲ یا ۳ بود و هیچ توانایی خاصی هم در اختیار نداشتند بنابراین در نبرد قبلی، آنها فقط میتوانستند از کنار تماشا کنند.
وقتی بای زهمین به سای جینگیی نزدیک شد، همه با چهرههایی رنگ پریده عقب رفتند و جرات نداشتند چیزی بگویند. از این گذشته، نه تنها وضعیت فعلی به شدت نامطلوب بود، بلکه مرد جوان روبروی آنها از ناکجاآباد ظاهر شده...
کتابهای تصادفی


