جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 117
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۷ - تسلیم
فو شوفنگ و ژونگدی به طور اتفاقی دو نفر را از گروه مهاجمها بیرون کشیده و به مکانهای جداگانه بردند. اگرچه این دو ترسیده بودند و سعی میکردند مقاومت کنند، اما در برابر قدرت دو فرد تکامل یافته هیچ راهی برای نجات نداشتند.
در واقع، این دو فرد پس از دیدن مرگ همرزمان خود چنان ترسیده بودند که فو شوفنگ و ژونگدی حتی مجبور نبودند تا آنها را تحت فشار قرار دهند تا وادار به صحبت کردن شوند، زیرا بلافاصله تمام اطلاعاتی را که میدانستند بازگو کردند.
پس از یک گفتگوی چند دقیقهای، بای زهمین و بقیه به این نتیجه رسیدند که بهنظر میرسد هیچ یک از این سه دروغ نمیگویند. اگرچه به دلایل واضحی در کلمات آنها اختلافاتی جزئی وجود داشت، اما هسته اصلی اطلاعات ثابت و یکسان بود.
بای زهمین به لو شنگ ترسیده نزدیک شد و شمشیر را جلویش انداخت و سپس به یک نفر از گروه اشاره کرد: «اگه میخوای زنده بمونی اون رو بکش. اینطوری منم حاضرم بهت اجازه بدم که عضو گروه ما بشی.»
چهره لو شنگ با شنیدن سخنان او کمی تغییر کرد زیرا او به وضوح منظور مرد جوان مقابلش را فهمید.
اگر او یکی از اعضای گروه خود را میکشت، به این معنی بود که او حاضر بود تا کمپ چهار رئیس بزرگ را هم ترک کند. از این گذشته، بازگشت برای او غیرممکن بود زیرا فوراً به عنوان یک خائن شناخته میشد زیرا به هیچوجه نمیتوانست توضیحی منطقی به آنها دهد که چرا یانگپی جانش را از دست داده و او زنده مانده.
به طور خلاصه، اگر لو شنگ حریفش را میکشت، به این معنی بود که او به طور کامل و بدون بازگشت به گروه بای زهمین پیوسته.
در پایان، لو شنگ زیر چشمان وحشت زده مبارزی که بای زهمین او را نشان کرده بود، دندانهایش را به هم فشار داد و شمشیر را برداشت. قبل از اینکه حریفش فرصتی برای گفتن حرفی داشته باشد، لو شنگ بیرحمانه به او حمله برد و سرش را از تن جدا کرد.
خون به همهجا میپاشید و سر مرد روی زمین افتاد. چشمانش هنوز کاملاً باز و پر از ناباوری و نفرت بود.
بازماندگانی که مخفی شده بودند از ترس فریاد زدند و برخی از همگروهیهای ل...