جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 119
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۹ - لیلی
طبقه اصلی هتل به بخشهای مختلف تقسیم شده بود. پذیرایی، آشپزخانه، یک سالن عمومی بزرگ یا اتاق نشیمن مشترک، یک رستوران، حمام و غیره.
در واقع، گروه در طبقه اولیه به دو قسمت تقسیم شده بود.
گروه اول تقریباً چهارصد نفر و همه بازماندگان را بدون توجه به اینکه کاری میکردن یا نه شامل میشد. گروه که پشت میزهای متعدد سالنی که در گذشته به عنوان رستوران شناخته میشد نشسته و با اشتیاق مشغول خوردن شام خود بودند.
با این حال، اگرچه آنهایی که تمایلی به کار نداشتند و کسانی که کار میکردند با هم بودند، اما اگر به بشقاب آنها نگاه میکردیم، تفاوتشان آشکار بود. در حالی که زالوها یا فرض بگیریم انگلهای گروه ظرفی پر از برنج سفید داشتند، آنهایی که انواع کارهای دیگر را انجام میدادند از برنج، سبزیجات و حتی یک تکه کوچک گوشت تازه لذت میبردند.
این قانون اصلی گروه بود. کسانی که نمیخواستند کار کنند از گرسنگی نمیمردند، اما حق شکایت هم نداشتند و فقط میتوانستند روزی ۳ کاسه برنج سفید یا آبغوره را با یک نان بخارپز اضافی در صبح و عصر بخورند.
حتی اگر برخی ناراضی بودند، میدانستند که شکایت کردنشان چیز خوبی به همراه نخواهد داشت. امروز دهها نفر توسط بای زهمین و زیردستانش کشته شده بودند، بنابراین بدیهیست که تحریک نکردن آنها حرکتی عقلانی باشد. علاوه بر این، با دیدن اینکه چگونه برخی از دانشجویان دختر که پس از تقریباً یک هفته گرسنگی از خوابگاه زنان نجات یافته بودند، برنج سفیدی را که از آن نفرت داشتند، با شادی و انرژی بالا میخوردند، برخی از باهوشترهای کار نکن متوجه شدند که شاید وضعیتشان از چیزی که در سرشان تصور میکردند خیلی بهتر است.
در سوی دیگر، گروه دوم بسیار کوچکو کمی بیش از ده نفر بودند.
در اتاق نشیمن هتل که با یک درب دو نفره از رستوران جدا شده بود، میز چوبی بزرگی قرار داشت که به مرکز اتاق منتقل شده بود. روی میز انواع غذاهای خوشمزه موجود بود. گوشت سرخ شده، سوپ، برنج، رشته فرنگی با سسهای مختلف، سبزیجات سرخ شده، ماهی پخته شده، حتی پنج بطری بزرگ نوشابه که هرکس به ...
کتابهای تصادفی

