جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 120
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۲۰ - نفوذ به کمپ انسانی
«کهاینطور.» لیلیث در ادامه نقش خود به عنوان خدمتکار شخصی بای زهمین، قبل از توضیح ایده خود، لحظهای فکر کرد: «فکر میکنم حرف این دو خانم درسته و بهترین گزینهی فعلی نفوذ کردن باشه. با تظاهر به یه بازمانده معمولی، نه تنها میتونین اطلاعات خوبی بهدست بیارین، بلکه حتی میتونین نیروی انسانی رو از داخل کمپ هم جمعآوری کنید.»
«ایده عالیایه!» چشمان شانگوان برق زد و با قدردانی به او نگاه کرد. اگر آنچه آن مرد به نام لو شنگ و بقیه گفتند درست باشد، پس بسیاری از بازماندگان باید به دلیل رفتار رهبران کمپ از آنها ناراضی باشند. پس گروه میتوانست با جرقه زدن این افراد ناراحت، کمک بسیار خوبی را از سمتشان دریافت کند.
بای زهمین یکی دو دقیقه سکوت کرد تا اینکه بالاخره تصمیمش را گرفت: «پس همینطور عمل میکنیم. فردا که خورشید طلوع کرد، فو شوفنگ و ژونگدی با من به کمپ چهار رئیس بزرگ میان و وانمود میکنیم که بازمانده هستیم. بعد از بررسی موارد کافی میتونیم نقشهی حمله و تحت کنترل گرفتن کمپ رو پیگیری کنیم.»
شانگوان اخم کرد و با تعجب پرسید: «چرا فقط شما سه نفر؟»
بای زهمین برای لحظهای به او نگاه کرد و با صدایی صاف پاسخ داد: «تو، وو ییجون و چنهه برای اینکار خوب نیستید.»
«منظورت چیه؟» وو ییجون با لبخندی بازیگوشان به او نگاه کرد و ظاهراً از قبل جواب را میدانست ولی جلوی خودش را نگرفت.
«توجه زیادی رو به خودتون جلب میکنین.» بای زهمین شانههایش را بالا انداخت و با حالتی معمولی ادامه داد: «شماها دخترهای خیلی زیبایی هستین و چنهه هم زیادی خوشتیپه. اما فو شوفنگ، ژونگدی و من در بهترین حالتمون شاید متوسط در نظر گرفته بشیم و توجه کسی رو جلب نمیکنیم.»
با شنیدن پاسخ بای زهمین، چنهه ناخودآگاه به خاطر ظاهرش کمی احساس شرمندگی و در عین حال اطمینان پیدا کرد. در مورد شانگوان هم او سرانجام در سکوت استدلال او را پذیرفت و مخفیانه کمی متعجب شد زیرا بای زهمین ظاهرش را تحسین نمیکرد بلکه به سادگی حقایق را با بیتفاوتی کامل میگفت.
حتی اگر به ظاهر خود اهمیت خ...
کتابهای تصادفی

