فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 132

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۳۲ - بای زهمین غمگین و شانگوان بینگ زوئه مهربان

فردای آن روز در مرکز میدان روستا میزهای متعددی چیده شده بود که عده‌ای پشت ایستاده بودند.

گائو مین به نزدیک به هزار بازمانده حاضر در محل نگاه کرد و مقداری احساس عجیبی داشت. همه آنها شبیه گرگ‌های گرسنه شده بودند که به محض فرمان به شکارشان حمله می‌بردند. با این حال، او دندان هایش را به هم فشار داد و تحمل کرد و با صدای بلند فریاد زد: «از این حالا همه می‌تونن به نوبت به یکی از میزها نزدیک شده و دانش یا مهارت‌تون رو اعلام کنید. از مکانیک و آهنگری گرفته تا پزشک عمومی یا هر چیز دیگه‌ای می‌تونه مورد استفاده قرار گرفته و بهمون کمک کنه. شما می‌توانید بر اساس کار و حرفه‌تون پاداش بگیرید!»

درست بود که این بازماندگان مانند گرگ‌های گرسنه بودند، با این حال دلیل اینکه آنها جرات ایجاد دردسر و آشوبی را نداشتند، به فو شوفنگ، کای جنگ‌یی، کانگ لان، ژونگ‌دی، لو چنگ و سایر افراد حاضر برمی‌گشت که تصمیم گرفته بودند از بای زه‌مین در مدیریت اولیه این اردوگاه پیروی کنند. همه آنها اسلحه در دست داشته و با نگاهی سردی افراد را تحت نظر داشتند. اگر کسی سعی می‌کرد خشن بوده و مخالفت نابه‌جایی نشان دهد، از بای زه‌مین دستور مجازات مجرم را داشتند.

در طرف دیگر میدان، وو یی‌جون ایستاد و با صدایی خوش آهنگ اعلام کرد: «همه افرادی که سن‌شون بین ۱۸ تا ۴۰ ساله و می‌خوان برای پیوستن به نیروهای جدید ارتش درخواست بدن، می‌تونن به من مراجعه کنن. شما باید اسم‌خودتون رو اعلام کنید. همچنین باید از نظر فیزیکی در شرایط خوبی باشد تا بتونید در هر زمان مبارزه کنید!»

جمعیت بلافاصله آشفته شد و صدها نفر به صف ایستادند. با توجه به تعداد زیاد افراد، غیرممکن بود که اختلال کوچکی وجود نداشته باشد. به‌خصوص که به‌طور مشخص مسلح کردن همه افراد حاضر غیرممکن بود، بنابراین هیچ کس نمی‌خواست کنار گذاشته شود.

«همه افرادی که صف رو بهم می‌زنن یا فشار اضافه به افراد میارن بلافاصله رد می‌شن و بعد هم هیچ شانسی برای گرفتن شغل بهشون داده نمیشه!»

وقتی فن‌وو آن کلمات را فریاد زد، هرج و مرج کوچکی که تهدید به گسترش داشت بلافاصله آرام شد و بازماندگان با چشمانی پر از ترس شروع به حرکتی منظم کردند. هیچ یک از آنها نمی‌خواستند چنین فرصت طلایی را از دست بدهند.

تنها پس از آن بود که نظم در همه جا برپا و اولین روز استخدام رسما آغاز شد.

* * *

در همین حال، در بزرگراهی در مسیر شرق اردوگاه آغازین که به تازگی نامگذاری شده بود، دو اتوبوس اصلاح شده، دو تریلر و یک کامیون باری به عنوان یک واحد به جلو حرکت می‌کردند.

بای زه‌مین که روی یکی از صندلی‌های جلوی اتوبوس اول نشسته بود، با حالتی گرفته و متفکر به بیرون نگاه کرد. همانطور که او مناظر را تماشا می‌کرد، در چشمانش برق پیچیده‌ای وجود داشت.

لیلیث نیز با استایل "لیلی" کنار او نشسته بود و گه‌گاه ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی