جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 133
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۳ - گراز آهنی تقویت شده
بای زهمین همه تلاشش را کرد و کل موضوع را پشت سر گذاشت. اگر چه کمی استراحت برای پاک کردن ذهنش و فکر کردن در مورد کارهای بعدی برایش خوب بود، اما کاملاً واضح بود که توقف کردنش میتواند دادن یک برگ برنده به موجودات دیگر باشد.
حالا بدون هیچ گزینه دیگری، مقداری انگیزه بیشتری برای عبور از منطقه یانچینگ و رسیدن به منطقه چانگپینگ داشت تا به خانوادهاش بپیوندد. مورد قبلی باعث نشده بود که ایمان و اعتماد بای زهمین به عزیزانش از بین برود، فقط انگیزه او را برای رسیدن به هدف خود برای رسیدن هرچه سریعتر به آنها را بیشتر کرد.
به دستور او، بازماندگان شروع به حمل ابزارهای مختلف به کامیون باری و تریلرها کردند.
بازماندگان اردوگاه آغازین به خوبی میدانستند که کار کردن برای بای زهمین و دیگران به معنای وعدههای غذایی بهتر و امکان سیر کردن خانوادهشان است، بنابراین وقتی زامبیهای اطراف از بین رفتند، همه به سرعت شروع به کار کردند.
ناگهان صدای نعرهای بزرگ در دوردست شنیده شد که بازماندگان را مبهوت کرد. زمین به آرامی شروع به لرزیدن کرد و کمکم صداها بیشتر شد که نشان از نزدیک شدن به چیزی با اندازهای قابل توجه و بزرگ داشت.
حدود دویست متر دورتر، چندین درخت سرنگون شده و در زیر چشمان وحشت زده بازماندگان، گرازی با طولی بیش از پنج متر که بهنظر میرسید از آهن ساخته شده باشد، با تمام توان به جلو حرکت کرد. با دیدن انسان ها، چشمان جانور قرمز شد و در حالی که با ارادهای محکم بهسمتشان هجوم میآورد، دوباره غرش کرد.
بازماندگان وحشت زده شروع به فریاد زدن کرده و وسایل را در تلاش برای فرار روی زمین انداختند.
پو! پو! پو!
بای زهمین چندین بار در هوا شلیک کرد و با صدای بلند فریاد زد: «همونجایی که هستین بمونید! اگه فرار کنید قسم میخورم بعد از کشتن این خوک لعنتی همهتون رو از اردوگاه میندازم بیرون!»
با شنیدن صدای تیراندازی و فریاد خشمگین بای زهمین و همچنین کلمات تهدیدآمیزش، بازماندگان از تلاش برای فرار دست کشیدند اما همچنان برای جستجوی پوششی به داخل ساختمان حرکت کردند.
چنهه چشمانش را ریز کرد و تفنگ شکاری تایپ ۸۵ خود را به سمت گراز غول پیکر گرفت.
این تفنگ ...
کتابهای تصادفی


