جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 140
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۰ - کار با بدن جانوران تکاملیافته
بای زهمین با راهنمایی وو ییجون از مکانی بازدید کرد که در آن کار مهمی در حال انجام بود تا بتواند قدرت شخصی خود و پیروانش را بیش از پیش افزایش دهد.
یک قدم عقبتر از آن دو، لیلیث در شکل انسانیاش، در حالی که آرام به اطراف نگاه میکرد، بیصدا دنبالشان قدم میزد.
در یک حیاط بزرگ دیوارکشی شده که در مجموع ده مرد مسلح به مسلسل تایپ ۷۹ و هر کدام سه خشاب مهمات از آن محافظت میکردند، گروهی از بازماندگان در نقاط مختلف محل جمع شده و خستگیناپذیر کار میکردند.
«رئیس بای!»
شیائو مین، یکی از اولین نظامیانی که در برابر بای زهمین تسلیم شد و یکی از معدود کسانی که جان سالم به در برد، به سرعت جلو آمد و وقتی او را در حیاط دید با احترام تعظیم کرد.
بای زهمین سرش را به سمت شیائو مین تکان داد و با صدایی آرام پرسید: «کارا چطور پیش میره؟»
شیائو مین در حالی که به نقاط مختلف حیاط اشاره میکرد، پاسخ داد: «به لطف قوانین جدید، همه افراد واقعا راضی هستن. هیچکس جرات نمیکنه بیکار بشینه چون میدونن که اگه این شغل رو از دست بدن، در کنارش چیزای زیاد دیگهای رو هم از دست میدن.»
بای زهمین بیصدا سر تکان داد و با رضایت صحنه را تماشا کرد. بیش از دویست بازمانده، جانوران جهشیافته مختلف را احاطه کرده و روی بدنشان کار میکردند.
در نزدیکترین بخش، افراد با یکی از پنجههای گربه تکاملیافته مرتبه اول یا پنجه ببر سایه که بای زهمین قبل از ترک دانشگاه شکست داده بود، مشغول بودند. بازماندگان در حال کندن فلسهای مارهای جیائو-لائو بودند.
اگرچه انجام این کار دشوار بود، اما با مردن مارهای تکاملیافته، بازماندگان میتوانستند پنجههای تیز و محکم را بین فضاهای کوچک بین هر فلس قرار داده و به آرامی آن را از گوشت جدا کنند.
در بخشی دیگر، گروهی از بازماندگان با تخصص روی پوستهای مختلف مشغول دوخت و خیاطی بودند. پوست میمون پلاتینیوم، ببر سایه، گربه وحش...
کتابهای تصادفی

