جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 143
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۳ - زامبیهای دائما در حال تکامل
در مواجهه با موج بی پایان گلوله ها، زامبیها کم کم شروع به سقوط کردند. با این حال، برای سی انسان بی تجربه به سادگی غیرممکن بود که بیش از چهارصد دشمن را که دردی احساس نکرده و از مرگ نمیترسیدند، آنهم در حالی که فاصلهشان با آنها تنها حدود صد متر بود را فوراً نابود کنند.
بایزهمین زمانی که زامبیها به پنجاه متری آنها نزدیک شدند، فرمان داد: «آتشبس! صد متر عقب نشینی!»
شبهنظامیان وقتی برای اولین بار پس از مدتها زامبیهای زیادی را از فاصلهای نزدیک دیدند، مثل یک ورق رنگ پریده شده بودند. با دریافت دستور مستقیم بایزهمین ، به سختی میتوانستند میل به فرار را مهار کنند، زیرا عواقب آن را به خاطر میآوردند، پس بلافاصله برگشتند و شروع کردند به دویدن بی نظم به سمت خط دوم دفاعی که از قبل مشخص شده بود.
بای زهمین که دید چقدر عقب نشینی بی نظم بود، مخفیانه آهی کشید و پس از اطمینان از اینکه همه مردان به نقطه امنی رسیدند، خودش هم عقب نشینی کرد.
بایزهمین فریاد زد: «با فرمان من!» و در حالی که پشت سرش را نگاه میکرد دستور داد: «آتش بتدریج! مثل احمقها دستتون رو روی ماشه نذارید و اول درست و حسابی سرشون رو هدف بگیرید!»
با نزدیک شدن زامبیها، بایزهمین دستور داد و نظامیان شروع به تیراندازی کردند. این استایل جدید باعث شد تا نرخ کشتار زامبیها کاهش یابد، اما دقت به طور چشمگیری افزایش یافت زیرا لرزش اسلحهها به مراتب کمتر بود.
با انجام اینکار، هدر رفت مهمات نیز به شکل محسوسی کاهش پیدا میکرد. کم کم زامبیها شروع به سقوط کردند.
پس از عقب نشینی مجموعاً دویست متر از نقطهي اولیه، گروه به رهبری بایزهمین، ۷۰ درصد مهماتی را که برای این حمله آورده بودند مصرف کردند.
«آتش بس!» بایزهمین دوباره فریاد زد زیرا تعداد زامبیها به بیش از شصت نفر رسید و مبارزان به آرامی و دقیق شلیک نمیکردند.
نگاه ترسیده حاضر در چشم افراد، مدتها بود که هیچ جا دیده نمیشد و وقتی به کمتر از صد زامبی که با سرعت یک حلزون نزدیک میشدند نگاه میکردند، کمی اعتماد به نفس، به طور طبیعی شروع به تولد در قلب و روحشان کرد.
این اعتماد به نفس، ناشی از پی...
کتابهای تصادفی


