جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 144
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۴ - احضار گربه سایه و نیروهای نخبه
در گذشته بایزهمین یک بار از لیلیث در مورد زامبیها پرسیده بود. اینکه چه راهی را طی کرده و چگونه تکامل یافته بودند؟
پاسخ او بسیار ساده اما بسیار واضح و بدون ایجاد سوء تفاهم بود: «زامبیها با بلعیدن موجودات زنده تکامل پیدا میکنن. اما در کنارش میتونن مانا رو هم از دنیا جذب کنن.»
مشکل این بود که وقتی موجودی با جذب کردن اجباری مانا از جهان تکامل پیدا میکرد، تکامل نمیتوانست توسط خود شخص انتخاب شود، درست مانند زمانی که نیروی روح را از موجود دیگری جذب میکردند. معنای این مسئله این بود که موجودات اینگونه تکامل پیدا کرده، صد درصد از حالت عادی خود ضعیفتر بوده و وجود مرتبه دومی که به اشتباه جهشیافته بود، لزوماً دارای قدرت وجود مرتبه اول واقعی نبود.
این یک مورد مشابه با زنبور اول مرتبه بود که بایزهمین پس از آتش زدن جنگل جهشیافته کشته بود. به دلیل تکامل پیدا کردن نامناسبش پس از جذب کردن مانا، آن زنبور به دلیل بدن نامتناسب و سنگینش تمام تحرک خود را به جز بال هایش از دست داده و مجبور بود تا خود را روی زمین بکشد.
با این حال، این موضوع، این واقعیت را تحت الشعاع قرار نمیدهد که زامبیها بی وقفه جهشیافتهتر میشوند. با توجه به اینکه آنها موجوداتی بودند که هرگز نخوابیده و دارای استقامت به ظاهر بی نهایت بودند، همین مسئله آنها را بسیار ترسناک میکرد.
در حالی که زامبیها و دیگر موجودات در حال تکامل بودند، بیشتر انسانها در گوشهای پنهان شده و فقط اقلیت عظیمجثه واقعاً شجاعت بیرون آمدن و مبارزه را داشتند.
...
بایزهمین متوجه شد که دستان دختر در حالی که با تمام وجودش شمشیر را گرفته بود میلرزید. پس رفت تا او را آرام کند و او را به خاطر کار خوبش تحسین کرد.
«دیدیش؟ این مهارت توئه.» به طومار مهارتی که در کنار جسد زامبی افتاده بود اشاره کرد.
«م... مهارت من...؟» لو نینگ نگاه او را دنبال کرد و چشمانش برق زد. به نظر میرسید که دختر وقتی گوشه لباس بایزهمین را در چنگ گرفته، ترسهای خود را فراموش کرده و بعد با خوشحالی گفت: «مهارت من؟ یعنی منم میتونم مثل کارای خفنی که برادر بزرگ انجام میده رو انجام بدم؟»
بایزهمین نیشخندی زد و سری تکون داد: «درسته، دقیقا همینطوره. وایسا برات بیارمش.»
«عجله کن برادر....
کتابهای تصادفی

