جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 147
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۷ - گابلینها ظاهر میشوند: حمله در وسط جاده!
بای زهمین با شنیدن حرفهای لیلیث نفسش اندکی بند آمد و برای لحظهای به نظر رسید که مغزش از کار افتاده باشد.
اگر به دلیل مانا و ثبت روح، اشکال زندگی جدید میتوانستند شکل بگیرند، آیا این بدان معنا نیست که هر چه زمان بیشتری میگذشت، زامبیها و حیوانات نهتنها بیشتر جهش پیدا میکردند بلکه میتوانستند بهصورت کلی تکامل پیدا کرده و در کنار آنها موجودات ناشناخته قدرتمندتر دیگری هم ظاهر میشدند؟
تا اینجا، بایزهمین با حشرات جهشیافته و بعضی موجودات کاملاً تکاملیافته مانند آخوندک بزرگ سریع و سوسک فروزان مرتبه اول مواجه شده بود. او همچنین با سگها، گربهها، مارها، ببرها و دیگر حیوانات جهشیافته مبارزه کرده بود.
با این حال، خوب یا بد، این هیولاها موجوداتی بودند که با وجود بینهایت قدرتمندتر شدن نسبت به گذشته، خوشبختانه برخی از نقاط ضعفشان همچنان از بین نرفته و قابل دسترسی بود.
مثلا؛ در طول نبردش با سوسک فروزان مرتبه اول، بایزهمین میدانست که سوسکها نمیتوانند بدنشان را بچرخانند و از این ضعف برای کشتن آن استفاده کرد.
اما اگر موجودات ناشناخته دیگری ظاهر میشدند، این مزیت اطلاعاتیای که در مورد بیولوژی دشمنان داشت بهصورت کامل محو میشد.
بایزهمین نفس محکمی کشید و با نگاهی تیز به مو یانگ یانگ نگاه کرد: «از چیزی که گفتی مطمئنی؟»
مو یانگ یانگ احساس کرد هاله سنگینی روی او متمرکز شده و با چهرهای رنگ پریده به طور سریع سرش را تکان داد و با لکنت گفت: «ق-ق-قسم میخورم...! اون واقعاً یه هیولای کوچیک مثل گابلین بود. علاوه بر این... اون گابلین چندتا از بازموندهها رو برداشت و بردشون به سمت جنوب. من تمام صحنه رو دیدم!»
«... کهاینطور.» بایزهمین سری تکان داد و حالت چهرهاش به همان بیتفاوتی همیشگی برگشت: «اطلاعاتی که بهم دادی خیلی مفید و مهم بود. ترتیبش رو میدم که بهت در مرکز اردوگاه یک خونه داده بشه و باهات مثل شهرون...
کتابهای تصادفی

