جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 146
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۶ - گابلین: هیولاهای عصر جدید!
بایزهمین لحظهای به زن مقابلش نگاه کرد. او در سر خود به انواع اطلاعات مهمی فکر میکرد که این زن به نام مو یانگ یانگ ممکن است با خود داشته باشد، اما حتی تفکری عمیق هم نتوانست جوابی برای این کنجکاوی پیدا کند.
درک این موضوع برای او سخت بود که چگونه فردی که خانه اش را ترک نکرده ممکن است با خود اطلاعات مهمی داشته باشد.
با این حال، او تصمیم گرفت صادق باشد. پس بایزهمین با پشت کاملا صاف نشست و با صدایی محکم گفت:
«دولت مرکزی نه با کسی تماس گرفته و نه سیگنالی ارسال کرده. احتمالا نیروهای نظامی کشور سقوط کرده یا در یک مشکل بزرگ قرار دارن، چرا که حتی بعد از گذشت بیش از سه هفته هنوز اثری از اونها وجود نداره... هر چه زودتر بتونی قبول کنی که جامعه قدیمی دیگه وجود نداره، هضم وضعیت برات سادهتر میشه.»
چهره مو یانگ یانگ کمی تغییر کرد و چشمانش از ترس میلرزیدند. اگرچه او در اعماق قلبش از لحظهای که پیام عجیبی در شبکیه چشم ظاهر شده و زامبیها شروع به گاز گرفتن انسانها کردند انتظار چنین اتفاقی را داشت، اما این موضوع همچنان بیرحمانه و شدید بود.
«پس همه شماها...» قبل از اینکه به بایزهمین نگاه کند مو یانگ یانگ به یونیفورم پلیس مرد مسلحی که او را به اینجا رسانده و سپس با تردید به لباس پلیس زنی که لیلیث پوشیده بود نگاه کرد.
بایزهمین سری تکان داد و شک او را تأیید کرد: «ما گروهی از بازماندهها هستیم که با زامبیها و جانوران جهشیافته روبرو میشیم. اگرچه در گروه ما افرادی از کابینه دولت و نیروهای نظامی هم وجود دارن.»
دلیل حرفهای بایزهمین از این جهت بود که با وجود داشتن قدرتی بالا، طبیعی بود که افرادی که او را نمیشناختند به فردی که جایگاه و نام خانوادگی مشخص ندارد اعتماد نکنند. در هر صورت، وقتی مو یانگ یانگ به طور کامل دنیای جدید را درک میکرد، خودش متوجه میشد که دیگر چنین چیزهایی اهمیتی ندارند.
«ج-جانور؟ ...جهشیافته؟» چشمان مو یانگ یانگ از شوک گشاد شد. او فقط زامبیهای معمولی را دیده بود، در مورد جانوران جهشیافته، چیزی نمیدانست.
با این حال، صحبتهای مرد جوان باعث شد تا ا...
کتابهای تصادفی

