فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 153

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۵۳ - قدرت لیلیث: دنیای مهر و موم شده!

وقتی فرشته ارتش بهشت به‌طور کامل آنچه لیلیث برنامه ریزی کرده بود را شنید، نمی‌دانست چگونه باید واکنش نشان دهد.

در ابتدا دو بال او به آرامی تکان خوردند و زره نقره‌ای‌اش در پرتو نور ستاره‌ها می‌درخشید و موهای بلوندش همگام با نسیم می‌رقصیدند.

«چطوره، به‌نظرت عالی نیست؟» لیلیث طوری دست‌هایش را بهم زد که انگار یک دختر بچه هیجان زده است و چشمانش طوری برق می‌زدند که انگار یک میلیون کهکشان در درون آنها زندگی می‌کنند.

پس از لحظه‌ای سکوت، فرشته سرش را به عقب کشید و شروع به خندیدن کرد «هاهاهاها!» صدای خنده او همه‌جا طنین‌انداز شد و هر کسی که آن را می‌شنید احتمالاً فکر می‌کرد که لیلیث به تازگی بهترین جوک تاریخ را از زمان خلقت جهان برایش گفته است.

لیلیث به سادگی لب هایش را خم کرد و صبورانه منتظر ماند تا فرشته جلوی خنده‌اش را بگیرد. وقتی بالاخره متوقف شد، با لحن بی‌گناهی پرسید: «اما منم کنجکاوم که تو روی زمین چکار می‌کنی؟ ارتش بهشت اونقدر وقت آزاد داره که تصمیم گرفته چندتا از فرشته‌هاش رو همینطوری به دنیاهای سطح پایین بی‌ارزش بفرسته؟»

«ما فرشته‌ها مثل شماهایی که از دستورات ارباب سرپیچی می‌کنید بیکار و علاف نیستیم!» فرشته قبل از اینکه نیزه‌‌اش را بچرخاند و آن را به سمت لیلیث بگیرد، مقداری وجود او را مسخره کرد: «من فقط داشتم به‌طور تصادفی از این منطقه رد می‌شدم که شکاف فضایی عجیبی رو احساس کردم و انتظار نداشتم بعدش با دیوانه‌ای مثل تو ملاقات کنم!»

«کیااا، حالا چرا عصبانی میشی کفتر کوچولو؟!» لیلیث فریاد زد و یک قدم عقب رفت، انگار ترسیده بود در حالی که مخفیانه نفس راحتی بیرون می‌داد.

قبلاً او حضور این فرشته را در حال پرسه زدن در مجاورت زمین حس کرده بود، بنابراین بلافاصله اقدام به دنبال کردنش کرد. او می‌ترسید که برخی از موجودات برتر متوجه زه‌مین شده و به نوعی به دنبال آسیب رساندن به او باشند. خوشبختانه نگرانی‌های او بی‌دلیل بود وگرنه همه‌چیز بسیار پیچیده‌تر از آنچه که بود می‌شد.

«همف. مزخرف گفتن دیگه کافیه شیطان!» فرشته خرخر و به سمت جلو حرکت کرد در حالی که با صدایی مستقیم و پ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی