جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 155
فصل ۱۵۵ - جنگل خطرناک: هرگز دشمن را دست کم نگیرید!
دانشگاه پکن یکی از معتبرترین موسسات کشور و حتی در جهان قبل از وقوع آخرالزمان و فروپاشی جامعه بود. بنابراین، طبیعی بود که تصور کنیم بیشتر دانشجویانی که میتوانستند به آن دسترسی داشته باشند، نخبگان و افرادی با هوش و تواناییهای تحلیلی بالا باشند.
یک دانش آموز دبیرستانی با نمرات متوسط هرگز نمیتوانست در آزمون پذیرش دانشگاه پکن با توجه به استاندارد بالای آن قبول شود.
البته همیشه استثناهایی وجود داشت و چیزی نبود که پول یا قدرت نتواند آن را حل کند. اما با کنار گذاشتن آن، فقط بهترینها در شهرها، روستاها، شهرها، بخشهای فرعی کشور میتوانستند در آزمون پذیرش شرکت کنند.
بای زهمین بهطور طبیعی یکی از این افراد بود. با این حال، همه چیز کمی برای او فرق میکرد. از آنجایی که خانواده او نسبتاً فقیر بودند و برای اینکه به خواهر کوچکترش منگچی هم اجازه دهد تا در آینده برای یک دانشگاه خوب درخواست دهد، مجبور شد تا خودش زمان زیادی را صرف کار کند تا بتواند هزینههای خودش را شخصاً بپردازد.
همین کار کردن در کنار تحصیل هم باعث میشد تا او بخش زیادی از زمانی را که باید صرف درس خواندن میکرد را برای شغلش بگذارد و بنابراین نمرات او طبیعتاً چیزی قابل ذکر نبود که بخواهد در میان میانگینهای چنین دانشگاه به چشم بیاید.
بای زهمین بیدرنگ پاسخ داد: «خب زندگی هرکسی سختیهای خودش رو داره.» او نمیخواست بگوید که بر خلاف آنها و چنهه، خودش باید زندگیش را تامین میکرد.
از این گذشته، بای زهمین مردی نبود که دوست داشته باشد کلماتی را بگوید که ممکن است مثل یکسری بهانههای رقت انگیز به نظر برسند. او فقط نمراتش متوسط بود و بس. به هر حال هیچ چیز باورنکردنیای در مورد داشتن نمرات برجسته وجود نداشت.
مگر همین وضعیت فعلی گواه آن واقعیت نبود؟
شانگوان و وو ییجون به یکدیگر نگاه کردند و چشمان هر دو با کنجکاوی برق زد. حتی بدون اینکه او چیزی بگوید، هر دو نفر به قدر باهوش بودند که از آنچه تاکنون از بای زهمین میدانستند، نتیجه گیری کلیای بکنند.
پس از سوال شانگوان و پاسخ بیغرض بای زهمین، گروه ساکت شد و به آرامی به سمت جلو حرکت کردند. همه آنها ممکن بود افکار متفاوتی داشته باشند، اما...
کتابهای تصادفی

