جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 158
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۸ - محو کردن: قدرت وحشتناک مهارت دستکاری خون
چه چیزی از یک عنکبوت جهشیافته که به سادگی اندازه سر یک انسان میشدند بدتر بود؟ خب، یک دسته بزرگ از عنکبوتهای جهشیافته!
بای زهمین میتوانست احساس کند که تکتک سلولهای بدنش میلرزد. نه از ترس، بلکه از روی انزجار!
خوشبختانه این شانگوان، غش کرد و این صحنه را نمیدید وگرنه خدا میدانست که ممکن بود که بلایی سرش بیاید و حتی احتمال داشت که دچار حمله قلبی شود.
با اینحال، بای زهمین وقتی به دریای بیپایان عنکبوتهای گرگی نگاه میکرد که مانند زنبورهایی که جذب عسل شده بودند از دور به موقعیت او نزدیک و نزدیکتر میشدند، هیچ نشآنهای از نگرانی در اعمال و حرفهایش دیده نمیشد.
البته چنین موردی تا حدی طبیعی بود چرا که او واقعا میتوانست در صورت داشتن، همه این موجودات کریه را از بین ببرد. با این حال میشد فرض کرد که با این سرعت حمله و تعداد نفرات بالا، مبارزه کردن به این سبک برای نابود نکردن همهی آنها احتمالا به چند روز هم خواهد کشید.
با این حال، او قصد نداشت آنقدر منتظر بماند.
او همچنین میتوانست عقبنشینی کند، اما این به معنای بیخیال شدن اردوگاه نظامی بود که اصلا نمیتوانست قبولش کند. در عوض، او تصمیم گرفت یک دریاچه خونین ایجاد کند.
بای زهمین با ایستادن بر بالای درختی به ارتفاع چند صد متر، میتوانست دریای سیاه تقریباً بیپایان زیرش را ببیند. روی زمین، حصار کوچکی از شعلههای قرمز رنگ جلوی حمله بیامان عنکبوتهای گرگی را میگرفت و محکم از دو زن داخلش محافظت میکرد.
بای زهمین نفس محکمی کشید و چشمانش را کاملا باز کرد و برای سرنگونی کل ارتش عنکبوتها آماده شد تا اولین تلاشش را بکند.
در واقع، او میدانست که با قدرت کنونیاش میتواند بدون ترس جلوی یک گردان مسلح را بگیرد. با این حال، کاری که بای زهمین قرار بود انجام دهد کاملاً متفاوت بود!
مانای درون بدنش با فرمان او، شروع به جاری شدن کرد. نفسهای او به آرامی طولانیتر و محکمتر میشد و بیناییاش همه جزییات اطرافش را با وضوح نشان میداد.
...کتابهای تصادفی



