جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 161
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۶۱ - مرحله دوم تکامل
بای زه مین همراه با شانگوان و وو ییجون بدون اینکه خیلی از هم دور شوند، به سرعت دست به کار شدند. درست بود که همه عنکبوتهای گرگی سلاخی شده بودند، اما نمیدانستند در چه نقطهای ممکن است دشمنان بیشتری ظاهر شوند، بنابراین شروع به جستجو در میان علوفههای غلیظی کردند که اکنون قرمز رنگ شده بودند و جنگل مثل فرش روی آنها را پوشانده بود.
«یه سنگ روح اینجاست!»
«یکی دیگه هم هست.»
هنوز ده ثانیه نگذشته بود که دو زن از فاصلهی دور داد زدند.
بای زهمین به موقع خم شد و قبل از اینکه سنگ روح دیگری را در کف دستش بگذارد و به هر دو سنگ نگاه کند، چشمانش برق زد و همین که میخواست زیر لب سوالی بپرسد صدای زیبا و بیابهام لیلیث در گوشش پیچید.
«همونطور که قبلاً بهت گفته بودم، همه هیولاها شانس اینکه یه سنگ روح تولید بکنن رو دارن. حتی ضعیفترین و رده پایینترین موجوداتم از این قاعده مستثنی نیستن. در واقع، حتی زامبیها هم زمانی که سطحشون به ۱۰ یا بیشتر برسه، شروع به تولید سنگ روح میکنن.»
بای زهمین با تکان دادن سرش تائید کرد و لیلیث ادامه داد: «باید عجله کنی، بهتره به این دوستات دستور بدی تا فعلا برین سراغ پیدا کردن اردوگاه نظامی و بعدا با افراد بیشتری برای جمع کردن سنگ روحها برگردین اینجا.»
«...مشکلی هست؟» بای زه مین با صدایی که فقط او میتوانست بشنود زمزمه کرد.
لیلیث با خونسردی پاسخ داد: «نه زیاد. همونطور که ممکن متوجه شده باشی، اسلحههای گرم چندان رو موجودات مرتبه اول تأثیری نمیذارن، بنابراین بهتره که شروع به ساخت اسلحه از همین مواد حاصل از موجودات جهشیافته بکنی.»
بای زه مین اخم کرد و بعد از مدت کوتاهی فکر کردن سریع متوجه شد که حرف لیلیث درست است. خوشبختانه، او قبلاً مقدمات را فراهم کرده بود و در حال حاضر، بازماندهها در حال از بین بردن بدن موجودات جهشیافته و تکامل یافته بودند.
«در اولین فرصت برای انجامش زمان میذارم.» بای زهمین مخفیانه یک یادداشت ذهنی ایجاد کرد.
«علاوه بر این» لیلیث دوباره مداخله کرد «بهنظرم زیاد لازم نیست که نگران موضوع هیولاهای عصر جدید باشی. درسته که به مرور موجودات افسانهای و عجیب و غریب ظاهر میشن، اما تا زمانی که این جهان وارد مرحله دوم تکاملش نشه، نمیتونن تولید مثل بکنن.»
کتابهای تصادفی

