جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 168
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۶۸ - در سایه ها
پس از دقایقی جستجو داخل جمجمه غول پیکر جانوران، بای زهمین آهی کشید، به دوزنی که با صورتی درمانده هم مسیرش بودند نگاهی انداخت و به آن ها نزدیک شد.
«از صورت هاتون معلومه که شانس زیادی نداشتین؟» بای زهمین لبخند تلخی زد و با اینکه سوالی پرسیده بود، از لحنش مشخص بود که اعتماد به نفس زیادی دارد.
وو ییجون کف دستش را باز کرد و درخشش سنگ آبی رنگی را نمایان کرد که به اندازه مشت دست یک بچه همراه با چند ناخالصی و خرده سنگ بود.
او با لحنی تلخ گفت: «فقط تونستم این یکی رو داخل جنازه یکی از شیر های مرتبه اول پیدا کنم».
شانگوان کف دو دستش را باز کرد و سرش را تکان داد: و گفت «منم شانس زیادی نداشتم، فقط تونستم این دوتا رو پیدا کنم.»
«...فراموشش کن...» بای زهمین آهی کشید و کف دستش را باز کرد و یک سنگ روح مرتبه اول را به آن ها نشان داد و با صدایی آرامش بخش گفت: «حداقل تونستیم چهارتا سنگ روح مرتبه اول رو بدست بیاریم، فکر کنم همین کافی باشه.»
دو زن زیبا قبل از اینکه از خوشحالی شانههایشان را بالا بیندازند و سر تکان دهند، به یکدیگر نگاهی انداختند. سپس سه سنگ روح را که پیدا کرده بودند به بای زهمین دادند و او سنگ ها را همراه با باقی سنگ ها در کیفش نگه داشت.
از مجموع ده موجود مرتبه اول، گروهی سه نفره به تنهایی توانسته بودند چهار سنگ روح مرتبه اول را بدست آورند. این به معنی این بود که کمتر از ۵۰٪ از جانوران موفق شده بودند که یک سنگ روح را در بدن خود به وجود بیاورند.
وو ییجون در حالی که به بای زهمین نگاه میکرد و با حالتی با نمک به صورتش تکیه داد و پرسید «پس ادامه بدیم؟».
بای زهمین با حالتی جدی سر تکان داد و به بدن جانوران مرتبه اول اشاره کرد: «ما باید کارمون رو سریع تر تموم کنیم تا بتونیم کارگرا رو به اینجا بیاریم. مهم نیست که چطور به این موضوع نگاه کنیم جنازه موجودات مرتبه اول مثل گنجه حتی از دست دادن یکی از اونا ضرر بزرگیه.»
شانگوان به نشانه موافقت سر تکان داد و گفت: « پوست بعضی از این موجودات خیلی محکمه ولی پوست بعضی از اونها مثل آهن یا حتی محکم تر از آهنه و اینکه گوشت و خون اونها برای ...
کتابهای تصادفی


