جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 183
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۳ - یک زن درخشان: باهوش سای جینگیی!
صدای شانگوان به وضوح به دیگران رسید. در همان زمان، او چندین دیوار یخی در مقابل جانور ساخت تا مانع حرکتش شود. با این حال، هیچ یک از این کار ها برای متوقف کردن جانور کافی نبود.
پوووووف!
درست مثل یک روح در نیمه شب، خرس جادویی در مقابل یک سرباز ظاهر شد و کمرش را خم کرد تا بتواند مستقیم در چشمانش نگاه کند، طوری که چشمان مرد وحشت زده برای او سرگرم کننده بود.
«من-»
قبل از اینکه فرد نظامی بتواند کلمه دیگری به زبان بیاورد، جانور با چرخاندن سریع بازوی خود یکی از پنجههایش را تکان داد به شکلی که انگار کاغذ را با شمشیر قطع میکند، سپس سر مرد از بدنش جدا شد و چندین متر در هوا معلق شد و شکل قوس خونین زیبا اما وحشتناکی در هوا قبل از افتادن بر زمین ایجاد شد.
«آ-آ-آتش!!!» یک نظامی در نزدیکی جانور از وحشت فریاد زد و در حالی که با عجله هدف میگرفت شروع به تیراندازی کرد.
با این حال، پس از بلند شدن چند باره صدای کشیدن و رها شدن ماشه تفنگ، سر فرد نظامی به آسمان پرتاب شد و بدن بی سرش از بین رفت، و سرش اندکی بعد با چشمانی خالی از زندگانی بر زمین افتاد.
«ن- نه!»
«فرار کن!»
در نهایت، برخی از بازماندهها نتوانستند فشار تماشای این منظره خونین را تحمل کنند و شروع به تغییر مسیر و فرار به مسیر های دیگر کردند.
ژونگدی در حالی که نارنجکی را به سمت خرس جادویی برای متوقف کردنش پرتاب میکرد فریاد زد: «احمق ها! تو جنگل نرید!».
با این حال، بیش از ۳۰ نفر از بازماندهها هشدار او را نادیده گرفتند و به داخل جنگل دویدند. هنوز دو ثانیه نگذشته بود که فریادهای التماس و بخشش به گوش میرسید.
«از جاتون تکون نخورید! هنوز هیولاهای زیادی تو نزدیکی ما هستن!» سای جینگیی دندان هایش را به هم فشرد و در حالی که قدرتمندترین مهارتش را فعال میکرد، نور اراده در چشمانش سوسو میزد.
ترخخ!
صدای برخورد صاعقه در سراسر میدان نبرد طنین انداز شد و رشته های برقی کوچک شروع به جرقه زدن روی بدن او کردند. با یک حرکت بدن او از جایی که ایستاده بود ناپدید شد و به سرعت به سمت خرس جادویی حرکت کرد.
در کمال تعجب، سای جین...
کتابهای تصادفی


