جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 197
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۷ - پس از نبرد
بخاطر اتفاقی که افتاده بود، بای زهمین دستور به استراحت داد.
خورشید درحال غروب در افق های دور بود و ماندن در جنگل بدون هیچ محافظتی در طول شب هیچ تفاوتی با خودکشی برای بازماندههای عادی نداشت.
بازماندهها هنوز به دلیل اتفاقی که حدود یک ساعت پیش رخ داده بود، به شدت ترسیده بودند. هیچ یک از آنها احساس امنیت نمیکردند و چشمان پر از ترس آنها با احتیاط اطراف را بررسی میکردند چون که هیچ کس نمیدانست که چه زمانی ممکن است خرسی همانند خرس وحشتناک قبلی از سایهها بیرون بپرد.
اکثر آنها هرگز قدرت واقعی بای زهمین را ندیده بودند و تعداد کمی او را در حین از بین بردن جانوران مرتبه اول یا دیگر موجودات قدرتمند شاهد بودند. با این حال، عدهای وجود داشتند که او را در اوج قدرت خود دیده بودند و با دیدن جراحات بای زهمین، ناامیدی در دلشان بیشتر میشد.
این ترس احتمالاً قرار بود به همین منوال ادامه یابد زیرا آنها هنوز جسد خرس مرتبه دوم را ندیده بودند. اما اگر میتوانستند وضعیت اسفبارتر جنازه خرس را تماشا کنند، احتمالاً احساس آرامش و راحتی پیدا میکردند.
...
در قلب جنگل، پایگاه نظامی.
مسئولین آشپزخانه بلافاصله شروع به تهیه شام کردند.
با وجود اینکه فرمانده قبلی این پایگاه بنا به دلایل روشنی بسیاری از ظروف آشپزخانه را با خود برده بود، اما باز هم تعداد زیادی از آنها جا مانده بودند. بنابراین، بای زهمین به پیام رسان که به دهکده آغازین بازگشته بود دستور داده بود که به سای جینگیی و ژونگدی بگوید که نیازی به آوردن قابلمه و ماهیتابه یا هر چیز دیگری نیست.
وقتی شام سرو شد، بازماندههای سخت کوش شروع به بلعیدن غذا کردند. هیچکدام از آنها نمیدانستند با در نظر گرفتن اینکه کجا هستند میتوانند یک روز دیگر زنده بمانند یا نه، حداقل میخواستند با شکم پر از دنیا بروند نه با شکمهایی که قار و قور میکنند.
در حالی که شام این افراد صرفاً برنج و گوشت همراه با نان بخارپز بود و بدون تجمل و بدون تنوع زیاد سرو شده بود، هیچ یک از بازماندهها کوچکترین شکایتی در این مورد نداشتند. همگی با شادی در چشمانشان غذا خوردند. زیرا این افراد میدانستند که تجربه گرسنگی چقدر بیرحمانه و...
کتابهای تصادفی

