جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 201
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۱ - روز ۷: سرانجام بیرون آمد
اولین کلمات که از دهان شانگوان خارج شد، نانگونگ یی و نانگونگ لینگسین به یکدیگر نگاه کردند. برادر بزرگتر به طور طبیعی سرش را تکان داد و با صدایی عمیق و جدی گفت: «تا زمانی که قوانین منصفانه باشن، لازم نیست نگران هیچ کدوم از این موارد باشی.»
شانگوان بی درنگ حرفهای او را نادیده گرفت و در عوض سراغ اصل مطلب رفت: «درباره اون اردو. هر چی میدونی بهم بگو. از تعداد افراد مسلح و نوع تجهیزات گرفته تا تقسیم قدرتها و تحول آفرینان... هر چی بیشتر بگی، بهتره.»
دهان نانگونگ یی چند بار به پوزخند باز شد و سرانجام متوجه شد که زن جوان فوق العاده زیبای روبروی او نه تنها چهرهای سرد و بیتفاوت دارد بلکه شخصیتش با ظاهرش همخوانی دارد.
هرچند شانگوان در زره چرمی آبی تیره خود بسیار زیبا و شجاع به نظر میآمد، اما همانطور که در آنجا نشسته بود چیزی بیش از یک فرد معمولی به نظر نمیرسید. از دیدگاه شخصی که او را نظاره میکرد، او چیزی جز یک زیبای ناتوان نبود. اما نانگونگ یی احمق نبود. کسی که بتواند همه این مردان مسلح را رهبری کند امکان ندارد ابله باشد. حتی جادوگر کانگلان هر بار که گوشهای مینشست با احترام و تحسین به او نگاه میکرد.
علاوه بر این، اگرچه این مشهودتر بود، اما نانگونگ یی و نانگونگ لینگسین هر بار که به زن جوانی که روبرویشان نشسته بود نگاه میکردند، احساس میکردند به جای انسان دارند به کوهی عظیم نگاه میکنند.
پس از یک لحظه سکوت، نانگونگ یی شروع به گفتن جزئیات آنچه میدانست کرد.
«رهبر، صادقانه بگم، دقیقاً نمیدونم اردوگاهی که من و خواهرم از بازرسی اون فرار کردیم، چقدر قدرتمند بود.» او فکر میکرد که شانگوان والامقامترین رهبر است بنابراین او را مستقیماً به این نام خطاب کرد.
به نظر میرسید که هیچ کس در اتاق به این موضوع اهمیت چندانی نداد و به او اجازه دادند ادامه دهد، بالاخره حقیقت داشت که شانگوان یکی از رهبران بود. والامقامترین رهبر نبود، اما بدون شک رهبر بود.
او ادامه داد، «چیزی که به طور دقیق میدونم تعداد نیروهای مسلح کنترل شده توسط کانگ رونگ هست. کانگ رونگ تقریباً دویست و سی نفر رو با تفنگهایی که توسط ارتش رهایی مردم در زمانهای قدیم استفاده میشده کنترل میکنه؛ کاملاً شبیه تسلیحاتی هست که گروه سربازهای بیرون در اختیار داره، اما شاید با قدرت شلیک کمتر.»
نانگونگ یی طبیعتاً مسلسلها و تفنگهایی را دیده بود که سربازان دهکده آغازین استفاده میکردند. او به این نتیجه رسید که آنها باید یک اردوگاه نظامی قدیمی باز کرده باشند.
شانگوان حرفش را قطع کرد و با اخم خفیفی روی صورتش گفت: «کانگ رونگ یه اردوگاه نظامی پیدا کرده یا یکی باز کرده؟»
«نه.» نانگونگ یی با اطمینان سرش را تکان داد. «شکی نیست که نه. نه کانگ رونگ و نه رئیس پلیس دیگه اردوگاه نظامی باز نکردن. همه اونها از وسایلی استفاده میکنن که دو ایستگاه پلیس قبل از آخرالزمان تحت کنترل داشتن.»
«خیلی خب. ادامه بده.» شانگوان کمی آرام شد. اگر گروه دیگری یک اردوگاه نظامی باز میکردند، اوضاع پیچیدهتر میشد و او احتمالاً باید منتظر میماند تا بای زهمین از حبس آزاد شود تا تصمیم بگیرد که چه کاری باید انجام دهد، زیرا این یک تصمیم بسیار مهم است. اما در غیر این صورت، آن وقت راحتتر میشد و نیازی به پرداختن خیلی زیاد به موضوع نبود.
«به غیر از این دویست و سی مرد مسلح، هیچ سلاح سنگینی مثل تانک وجود نداره.» نانگونگ یی قبل از اینکه ادامه بدهد لحظهای عمیقاً در فکر فرو رفت: «حداکثر چهار یا پنج وسیله نقلیه با سلاحهای نصب شده شبیه به وسایلی که بیرون هستن وجود داره.»
نانگونگ یی حتی در میان نیروهای کانگ رون...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
