فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 223

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۳ - می‌خواهم پادشاه باشم! سر و وضع فعلی بای زه‌مین بدون شک بالاتر از حد متوسط بود. نه خیلی زیاد، اما بالاتر از حد متوسط. اگر زیبایی انسان از ۱ تا ۱۰ امتیاز داشته باشد، بدون شک او ۷ امتیاز می گرفت. در مقایسه با ۵ سال گذشته، او پیشرفت بسیار عالی داشت. با این حال، برای کسانی که در طول کل فرآیند تکامل در کنار او بودند، این به سختی قابل فهمیدن بود. حتی برای خودش هم سخت بود که متوجه چنین تغییری شود. اما برای کسانی مثل نان‌گونگ لینگ‌شین و نان‌گونگ‌یی که تازه برای اولین بار او را می‌دیدند، همه چیز فرق داشت. اگر یک ماه پیش عکس بای زه‌مین را می‌دیدند، بدون شک تعجب می‌کردند. در واقع در بین تمام حاضران، فردی که از نظر جسمی بیشتر تغییر کرده بود بای زه‌مین بود. اگرچه شانگوان و چن‌هه نیز موجوداتی مرتبه اول بودند، اما بهبود ظاهری که هر دو از طریق تکامل دریافت کردند به اندازه او نبود. در مورد دلیل، می‌توانست به این خاطر باشد که شانگوان و چن‌هه از اول حتی بدون دخالت قدرت روح و ثبت روح عملاً بی نقص بودند. بای زه‌مین هنوز نمی‌دانست که آیا همین طور است یا دلیل پنهان دیگری وجود داشت. وقتی صحبت از ویژگی های فیزیکی می شد، هرچند او در حال حاضر لباس ورزشی راحت پوشیده بود، اما عضلاتی که حاوی قدرت انفجاری و تسلط کامل بودند نمی‌توانستند کاملا پنهان شوند. وقتی نان‌گونگ لینگ‌شین و نانگونگ یی به آن جفت چشم به سیاهی شب نگاه می‌کردند، دو خواهر و برادر احساس کردند که این نگاه به عمق یک سیاهچاله بی انتها است. هر چقدر تلاش کردند چیزی بفهمند، هیچکدام حتی نتوانستند بفهمند مرد جوان مقابلشان چه فکری می‌کند. بای نه تنها از قدرت دو نفر مقابلش شگفت زده شد، بلکه از زیبایی نان‌گونگ لینگ‌شین هم کمی متعجب شد. البته، این شگفتی کوچک واقعا در مقایسه با اکثر زنان «عادی» بود. در واقع، غیرممکن بود که یک زن تنها با زیبایی او را به خودش جذب کند. نه بعد از گذراندن این همه وقت با ساکیباسی مثل لیلیث. شانگوان با دیدن بای زه‌مین که به استخدام‌شدگان جدید نگاه می‌کرد، هر دوی آنها را معرفی کرد، «این دو نفر اعضای جدید گروه هستن، زمانی که تو داخل کارگاه خودت کار می‌کردی به ما ملحق شدن. اسم اون زن نانگونگ لینگ‌شین، و اون مرد نانگونگ یی هست. در مورد سطوح اونها...» «خب، قبل از اون، من می‌خوام در مورد موضوع دیگه ای صحبت کنم.» بای زه‌مین حرف او را قطع کرد. نمی‌خواست همه حاضران سطوح افرادی را که در آینده ممکن است مهم واقع شوند، بدانند. شانگوان کمی اخم کرد زیرا فکر می‌کرد بای زه‌مین کمی گستاخ است که وسط حرف او پرید. با این حال، او به زودی آرام شد و آن ناراحتی کوچک به‌طرز جادویی ناپدید شد. بعد از اینکه همه ساکت شدند، بای زه‌مین شروع کرد به توضیح دادن در مورد چیزهایی که او را آزار می‌داد. «همونطور که همه شما یا حداقل اکثر شما می‌دونید، اردوگاه ما یه نظم ساده داره که به سه سطح تقسیم میشه، یعنی شهروندهای عادی، شهروندان نجیب زاده و سلطنتی. این نوع طبقه بندی قبلا به اندازه تعداد افراد کافی بود. کنترل ما چندان زیاد نبود، اما کم کم این تعداد افزایش پیدا کرد و بدون شک در آینده بیشتر هم می شه.» چشم بعضی‌ها با شنیدن این حرف کمی برق زد. بسیاری از آنها قبلاً متوجه شده بودند که نظام اجتماعی کنونی دارای چندین مشکل است، اما بزرگترین مشکلی که باید هر چه زودتر حل شود، تفاوت مشخص در موقعیت ها بود. انسان‌ها ذاتا موجوداتی حریص و رقابت‌طلب بودند. با وجود تمایز اجتماعی آشکار، عده ای به طور طبیعی احساس نارضایتی می‌کنند. اما در عین حال، این نارضایتی می‌تواند به جرقه‌ای تبدیل شود که در آینده آتش را روشن می‌کند و در نتی...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی