جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 224
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۴ - یک پادشاه و یک سلسله
افکار در ذهن هر فرد حاضر متفاوت اما در عین حال شبیه به هم بود. عجیب است، اما اگر قرار باشد خود را به جای این اشخاص بگذاریم، میفهمیم که بسیار قابل درک است.
درست بود. شکی نیست که به یک نظام اجتماعی جدید نیاز مبرمی احساس می شود. اگر آنها در قدم اول به درستی به این موضوع رسیدگی نمیکردند، آن هم زمانی که هنوز اتفاقی نیفتاده و جناح هنوز نوزاد کوچکی در برداشتن اولین قدمهای خودش بود، بعداً وقتی همه چیز توسعه می یافت و در مسیر درست قرار می گرفت، حل مشکلات بسیار دشوار می شد.
به یک معنا شبیه درخت بود؛ اگر زمانی که در مرحله رشد و نمو بود قامت راست نمی کرد، عیب زدایی آن زمانی که تنه اش محکم شده عملاً غیرممکن بود.
مساله این بود که اینجا همه افکار خودخواهانه خودشان را داشتند. طبیعی بود، بالاخره هر انسانی و هر ذهنی دنیای بینهایت متفاوتی دارد.
در هرم اجتماعی جدید چه جایگاهی خواهم داشت؟ چه مزایایی دریافت خواهم کرد؟ آیا همچنان میتوانم از همان امتیازات بهره مند شوم؟ آیا در این فرآیند چیزی را از دست نخواهم داد؟ آیا حقوق من از الان کمتر خواهد شد؟ سوالاتی از این دست تقریباً مانند گردبادی آشفته بر ذهن همه فرود می آمد تا با استرس مغز آنها را نابود کند.
انگار همین کافی نبود، نگرانیهای دیگری هم وجود داشت.
وو ییجون در نهایت پرسید، او بیان کرد بیشتر افراد نگران چه چیزی هستند: «نمیترسی که بقیه بازمانده ها علیه تو قیام کنن؟»
اگر بای زهمین می گفت که میخواهد پس از تأسیس چین جدید رئیسجمهور جدید و بالاترین مقام ارتش باشد، عیبی نداشت. او و شاهکارهایش در کتب تاریخ تجلیل خواهند شد، حتی تا ابد به عنوان یک قهرمان زندگی خواهد کرد. قهرمانی که کشور را نجات داد و یک بار دیگر آن را متحد کرد.
با این حال، بای زهمین قصد داشت پادشاه شود.
یک رئیس جمهور و یک پادشاه از نقطه نظر خاصی به هم شبیه بودند، بنابراین اگر دو کلمه متفاوت باشند، نباید مشکل زیادی وجود داشته باشد. پادشاهان قدیم نیز قدرت مطلق نداشتند. همینطور آنها نیاز داشتند که به توصیه های وزیران و مشاوران خودشان یا اشراف مانند رئیس یک ملت گوش دهند.
پس چرا شاه بودن عیب داشت؟ دلیلش هم ساده بود.
برای اینکه پادشاهی به دنیا بیاید باید یک سلسله تأسیس شود.
سلسله یعنی تمام قدرت کشوری که به یک سلسله تبدیل می شود به دست خانواده سلطنتی میرسد. شهروندان دیگر هیچ حقی برای انتخاب حاکمان خود نخواهند داشت و پادشاه هر نسل همیشه ولیعهد خانواده بنیانگذار خواهد بود.
بای با بیتفاوتی جواب داد: «ترس؟ من از چی میترسم؟ کسایی که جرات مبارزه با زامبیها رو ندارن؟ یا باید از کسایی که ضعیفتر از من هستن بترسم؟ حتی اگه ارتشی در مقابل من ظاهر بشه، فقط می تونه در برابر مشت های من تسلیم بشه!»
با شنیدن جواب او و لحن بسیار بااعتماد به نفسی که حتی رگهای از غرور داشت، افراد حاضر در اتاق متعجب شدند. هرچند صدای بای زهمین بیتفاوت بود، اما تمایل به کشتار اندکی که از حرف های او حس می شد باعث شد همه احساس کنند موهای تنشان از ترس سیخ شده است.
بای از همان اول برای هر چیزی آماده بود. طی هفت روز گذشته، زمانی که او گهگاه چند دقیقه استراحت میکرد، او و لیلیث در مورد مسیری که باید دنبال شود، گفت و گو می کردند. او پس از چندین بار فکر کردن و ساختن سناریوهای بیشمار در ذهن خود، سرانجام تصمیم گرفت سلسلهای را تشکیل دهد که بعداً به یک جناح تبدیل شود. جایی که اعتبار حرف او زیاد باشد.
وو ییجون با شنیدن این عقیده در صدای او، دیگر سوالی نپرسید و در عوض شر...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
