فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 225

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۵ - قلب سنگی ترک خورده پس از اینکه بای زه‌مین شرط شانگوان را پذیرفت و در مقابل همه به او قول داد تا اگر هر زمانی فکر یا باور پیدا کرد که به دلیل قدرتی در حال حاضر تحت کنترلش‌ست دیوانه شده و می‌خواهد از آن سوء‌استفاده کند، شانگوان اجازه خواهد داشت تا به همراه عزیزانش از آن‌جا خارج شود، طولی نکشید تا اولین درخواستش را مطرح کرد. «اولین درخواست من اینه که صبر کنی.» «صبر کنم؟» بای زه‌مین دوباره پرسید و بی‌تفاوت به او نگاه کرد. شانگوان با آرامش توضیح داد: «قبل از اینکه تصمیم بگیرم به نقشه دیوانه‌وارت ملحق بشم، می‌خوام وضعیت دو کمپ ایجاد شده توسط نیروهای دولتی رو ببینم.» «چی؟ دو کمپ؟» او دوباره شوکه شد اما این بار در مورد چیز دیگری بود. دو کمپ؟ تا آنجا که می‌دانست، تنها یک اردوگاه در جنوب وجود داشت یعنی کمپ بای‌چوان که هر روز موقعیت خود را از طریق رادیو ماهواره‌ای مخابره می‌کرد. بای به نان‌گونگ لینگ‌شین زیبا و برادرش نانگونگ‌یی خیره شد و حرف‌های بعدی شانگوان نظریه او را تایید کردند: «اردوگاه دیگه‌ای در شمال وجود داره. نان‌گونگ لینگ‌شین و نان‌گونگ‌یی بازمانده‌هایی هستن که به دلیل شرایط خاص‌شون از اونجا فرار کردن.» بای لحظه‌ای ساکت ماند. بعد از کمی تردید سرش را تکان داد و گفت: «قبل از اینکه وارد اون موضوع بشیم می‌خوام بدونم که درخواست بعدیت چیه، با اولی که موافقم... به هر حال قرار نیست چیزی با چشمی دیدن شرایط‌شون تغییر کنه.» این بار نوبت شانگوان بود که تردید کند. نگاه سرگردان و گریزان او واقعاً بای زه‌مین را شگفت زده کرد زیرا این اولین باری بود که نگاه بی‌تفاوت اما محکم او تا این حد پیچیده به نظر می‌رسید. «و در مورد درخواست دومم... اون رو در آینده بهت میگم.» و سرش را تکان داد و آهی آرام کشید. بای مدتی سکوت کرد و به آرامی با انگشتش روی میز ضربه زد و با احتیاط گفت: «باشه... تا زمانی که درخواست دیوانه‌واری نباشد یا به منافع من یا بقیه‌مون آسیبی نرسونه من که واقعا مشکلی نداره.» شانگوان بی‌تفاوت سری تکان داد و دیگر چیزی نگفت. قیافه او پس از شنیدن سخنان بای زه‌مین تغییری پیدا نکرد که نشان می‌داد درخواست او باید بیشتر یک چیز شخصی باشد که علاقه‌ای ندارد افراد دیگر چیزی درباره‌ی آن بدانند یا حداقل این چیزی بود که او تصور می‌کرد. حال این که واقعا ماجرا از این قرار بود یا نه را کسی نمی‌دانست. بای که دید شانگوان ساکت مانده، به وو یی‌جون نگاه کرد. این دختر زیبا و چهره‌ی معصوم دخت...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی