جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 227
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۷ - احساس ترس برای اولین بار در مدتی طولانی
اگر سکوتی که یکشنبهها در کلیسا در طول صبح برقرار میشد احترام آمیز بود، پس سکوتی که در این لحظه پس از چنهه این کلمات را بر زبان آورد، بیشک ناخوشایند بود.
ناخوشایند و حتی کمی سرد.
در حالی که بیشتر مات و مبهوت بودند، سای جینگیی، کانگلان و فو شوفنگ با چشمانی بیاحساس به چنهه نگاه کردند.
در واقع، سای جینگیی به حدی عصبانی بود که به آرامی خندید: «این شجاعتت واقعاً باورنکردنیه.»
اگرچه سخنان او به آرامی گفته میشد، اما به دلیل سکوت سنگی که آنجا را احاطه کرده بود، همه او را به وضوح شنیدند.
برخی فکر میکردند که شاید در گذشته اختلافی بین بای زهمین و چنهه وجود داشته است. بالاخره چرا یکی چنین شرایط چالش برانگیزی را برای دیگری مطرح میکند؟
شانگوان کمی ابروهایش را در هم کشید و با نگاهی که توصیفش سخت بود از فاصله کوتاهی به کماندار خوشتیپ نگاه کرد.
وو ییجون مات و مبهوت به او خیره شده بود. انگار نمیتوانست مرد جوانی را که در دوران کودکی با او گذرانده بود، بشناسد.
«هوف!»
سرانجام، به نظر میرسید که کسی دیگر نمیتواند خود را کنترل کند و رگههای خنده سکوت را به طور کامل شکست.
نگاه همه به زنی افتاد که پشت بای زهمین ایستاده بود، او لیلی بود که با دست کوچکش دهانش را میپوشاند انگار میخواهد چیزی را مخفی نگه دارد. چشمان او با ردی از سرگرمی و حتی رنگ خفیفی از تحقیر به چنهه نگاه میکرد.
اما چنهه، آرامش خود را حفظ کرد. چهرهاش بدون توجه به نگاههایی که به او میشد تغییری نکرد، به نظر نمیرسید که حرفهای سای جینگیی یا خندههای گستاخانه لیلی اذیتش کند. تمام توجه او به طور منحصر به فردی معطوف به جوانی بود که حتی کوچکتر از او بود و در حال حاضر روی صندلی رهبری نشسته بود.
در ابتدا، بای زهمین از سخنان جسورانه چنهه، مانند دیگران، شگفت زده شد. با این حال، به زودی به نظر میرسید چیزی در مغزش کلیک میکند و چشمانش میدرخشیدند که انگار بالاخره چیزی را فهمیده است.
در حالی که ناخواسته نگاهی به شانگوان در کنارش انداخت با خودش فکر کرد: پس که اینطور.
از زمانی که آنها در کالج بودند، درست پس از وقوع آخرالزمان، بای زهمین متوجه شده بود که به نظر میرسید چنهه به طور خاص نسبت به او حسادت میکند. اما حالا تازه متوجه شد که دلیل واقعی این حسادت چیست.
در ابتدا او فکر میکرد که دلیل حسادت چنهه به او قدرت بالاتر او بود. به هر حال، چنهه نه تنها از خانوادهای ثروتمند و قدرتمند میآمد، بلکه ظاهر، شایستگی ها، استعدادها، ارتباطات و همه چیز او در گذشته برتر از بای زهمین بود. اما از روزی به بعد او حتی نمیتوانست تحمل کند کسی که تا دیروز هیچ بود به اینجا برسد .
اما حالا بای زهمین متوجه شد که تمرکز واقعی حسادت چنهه، حسادت عشقي است. حسادتی عاشقانه که از دید خود بای زهمین هیچ معنا و دلیلی برایش وجود نداشت.
رابطه بای زهمین با شانگوان، زنی که چنهه احتمالا از کودکی تاکنون دوستش داشت، فقط یک رابطه حرفهای با علایق متقابل بود.
در مورد احساساتی مانند جذابیت، دوست داشتن،...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.