فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 231

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۲۳۱ - بای زه‌مین پیروز (قسمت ۱) «هیولای لعنتی!» «لائو جیانگ! هیولا! من تو رو می کشم!» ... سربازان با دیدن هم تیمی هایشان که مانند مگس در چنگال‌های وحشتناک هیولای انسان مانند یکی پس از دیگری به زمین می‌افتند، با وحشت بیشتری فریاد زدند و شلیک کردند. با این حال، تمام گلوله‌ها به محض برخورد به فلس‌های فلزی محکم که بدن این موجود عجیب را پوشانده بود، دوباره برمیگشتند. مسلسل سبک، تفنگ، تک تیرانداز، فرقی نداشت، هیچ کدام از این سلاح‌ها کوچکترین تأثیری در برابر دشمن نداشتند. حتی گلوله‌های قدرتمند مسلسل‌های سنگین نوع ۵۳ که قادر بودند در عرض چند ثانیه یک خودروی نظامی را منهدم کنند، انگار تأثیر چندانی در برابر دشمن فعلی نداشته باشد. کم کم یأس شروع کرد به زیاد شدن، تا جایی که بسیاری به شک افتادند و فکر فرار به سرشان زد. علاوه بر آن، به خاطر تمرکز بیشتر قدرت شلیک گلوله بر روی جانور انسان نما، گروه دشمن که توسط تسلیحات نظامی سرکوب می‌شد، بلافاصله از فرصت استفاده کرد، بدون اینکه اجازه دهند به آن ها شلیک شود. «اوه!» «اوه...» «لعنتی!!!» ... ناله‌هایی از درد، فریادهای کوبنده، و ناسزاها سراسر میدان نبرد جهنمی طنین انداز شد. مردانی که لباس افسران پلیس را به تن داشتند از این امر که وانگ زدونگ بیشتر توجه‌ها را به خودش جلب کرده بود استفاده کردند تا از پوشش خارج شوند، و شروع کردند مثل یک حیوان وحشی به دشمن خودشان تیراندازی کردن. بسیاری از مردانی که یونیفورم نظامی پوشیده بودند با زخم های بسیار روی زمین افتاده بودند، در حالی که آنهایی که بدشانس تر بودند روی زمین افتادند و قرار نبود دیگر از جایشان بلند شوند. «گرراا! هاهاهاها!» وانگ زدونگ در حالی که چنگال هایش را از چپ به راست حرکت می داد، با صدای بلند خندید و چنان فریاد زد که انگار جانوری بی‌رحم و تشنه به خون است. هر بار که چنگال‌های تیز و محکم او هوا را می درید، بدن دشمنانش به صورت تلی از گوشت چرخ کرده در می‌آمد. سرتاپای او آغشته به خون و گوشت بود، که ظاهری بسیار وحشتناک به او بخشیده بود. تکه‌های گوشت انسان بین چنگال‌هایش گیر کرده بود، در حالی که چند تکه استخوان خرد شده روی فلس‌های براقش دیده می‌شد. گلوله‌های کالیبر سطح پایین و گلوله‌های معمولی با فعال شدن مهارت دوم او در تبدیل به یک اژدها شدن، نمی‌توانستند علیه وانگ زدونگ عملی انجام دهند، هرچند گلوله‌های کالیبر سطح بالا از مسلسل‌های نوع ۵۳ باعث ایجاد درد در بدن او شد، اما این درد فقط باعث تح+ریک شدید و بیشتر او به خونخواری شد. هر ثانیه که می‌گذشت، او بیشتر و بیشتر وحشی‌ می‌شد، زیرا مانند یک دایناسور غیرقابل توقف در سراسر میدان جنگ می‌دوید، ساختمان هایی را که سر راهش قرار می‌گرفتند را ویران می‌کرد و سربازان را زیر آوار دفن می کرد، یا خیلی راحت دشمنانش را با بدن فیزیکی برترش در هم می‌شکست. در ضمن، دای‌یون از نظر قتل عام هم خیلی از وانگ زدونگ عقب نبود. در حالی که وحشی گری او به اندازه وانگ زدونگ در فرم اژدهایش وحشتناک نبود، هر بار که بدن اغوا کننده و بسیار جذاب دای‌یون تکان می‌خورد، برای دشمنانش چاره‌ای جز ناامیدی باقی نمی ماند. هر حرکت کمر منعطفش، او را شبیه یک مار آبی ماده خزنده می نمود، و هر چقدر هم که به او شلیک می‌کردند، گلوله‌ها به شکل معجزه آسایی تنها در فاصله چند میلی متری از بدنش دور می‌شدند. گروهی از سربازان با لباس نظامی پشت یک ماشین متروکه ایستاده بودند. انگشتان آنها محکم روی ماشه مسلسل‌های تایپ ۷۹ و تفنگ‌های تیپ ۸۱ قرار داشت، نمی‌خواستند سلاح را رها کنند، زیرا این سلاح‌ها تنها منبع اطمینان و امنیت آنها در شرایط فعلی بود. ا...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی