جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 233
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۳۳ - حکم خدا
در حالی که وانگ زدونگ روی زانوهای خود روی زمین خم شده بود و مدام تکههای اعضای بدنش و خون را سرفه میکرد، تمام صحنه ساکت بود و تنها صدایی که شنیده میشد صدای سوت باد و همچنین نالههای ضعیف اژدهای تبدیل شده به انسان بود.
از یک طرف، سربازانی که از بخش شمالی دهکده آغازین محافظت میکردند، شوکه و خوشحال شدند. آنها با چشمان خود دیده بودند و از نزدیک تجربه کرده بودند که مردی که به یک حیوان تبدیل شده چقدر وحشتناک است. و با این حال، آن مردی که قبلاً همه آنها را سلاخی میکرد و با گستاخی قدرت سلاح گرم را به چالش میکشید، اکنون روی زمین زانو زده بود، گویی جنایتکاری ضعیف و درمانده در انتظار حکم قاضی است.
برای این سربازان، وانگ زدونگ یک کابوس بود که هرگز نمیتوانستند از آن بیدار شوند. آنها هرگز انسانی را ندیده بودند که به چنین هیولای وحشتناک تبدیل شود و آشکارا و بدون ترس از سلاح گرم سنتی و مدرن سرپیچی کند. با این حال، زمانی که مرد جوان ظاهر شد، وانگ زدونگ مغرور حتی نتوانست یک ضربه را تحمل کند!
از آنجایی که بای زهمین به آنها پشت کرده بود، سربازان نمیدانستند که این مرد جوان در واقع رهبر اصلی روستا است. با این حال، تصور آن برای آنها دشوار نبود.
بسیاری از سربازان هرگز ندیده بودند که بای زهمین شخصاً عمل کند، بنابراین با تصور اینکه یک نفر آنقدر قدرتمند آنها را رهبری کند و راه را باز کند، همه آنها احساس کردند خونشان تا لبه میجوشد.
سربازان مدافع با دیدن وانگ زدونگ در چنین وضعیت اسفباری، حتی بدتر از یک سگ مرده، احساس کردند که تمام نارضایتیهای آنها تا حد زیادی از بین رفته است و امید به زندگی بعد از فاجعه در درخشانترین حالت خود میدرخشد... فقط این که غم از دست دادن رفقایشان را هرگز نمیتوان از بین برد.
...
در حالی که برخی خوشحال شدند، بسیاری دیگر ناامید شدند.
افسران با یونیفرم پلیس چشمان خود را باور نکردند و مانند مردانی که لباس نظامی به تن داشتند ناخودآگاه تیراندازی نکردند. فقط دلیلش کاملا برعکس دلیل طرف مقابل بود.
«ر- رئیس وانگ... مردم؟» یک پلیس در حالت شوک زمزمه کرد.
«چطور ممکنه ... چطور ممکنه ...» مرد دیگری که لباس پلیسی پوشیده بود، مثل یک ضبط صوت شکسته همان کلمات را تکرار کرد.
«تموم شد...» مردی چنان ترسیده بود که تفنگ تیپ ۸۱ در دستانش به شدت روی زمین افتاد.
ناامیدی در چشمان سی تا چهل مردی که یونیفورم پلیس پوشیده بودند، موج میزد. وانگ زدونگ قدرتمندترین فرد گروه بود، اما حتی او با یک مشت از شیطان جوان شکست خورده بود. آنها میدانستند که این به چه معناست... احتمالاً آنها نفر بعدی هستند که برای کاری که انجام میدهند جواب پس خواهند داد.
درست در حالی که همه ناامید شده بودند، صدای مرد جوان دور و بر میدان جنگ را پیمود.
«اسم من بای زهمینه، من پادشاه این اردوگاه هستم... اگر میخواید زندگی کنید، میتونم به شما این فرصت رو بدم که مطیعانه پیرو من باشید... همه شما پنج ثانیه فرصت دارید تا اسلحههاتون رو از دستتون دور کنید . تفنگتون رو رها کنید و مخفیگاهتون رو رها کنید.اگر در عرض پنج ثانیه همچنان مخفی شده باشید فرض میکنم که میخواید تا آخر با من دشمن باشید... و عواقب دشمنی با من زیاد خوب نیست.»
اگرچه بای زهمین با صدای بلند صحبت نمیکرد، اما صدای خود را با مانای خودش تقویت کرده بود. تنها با صرف ۲ امتیاز مانا، صدای او چند صد متر در طول و عرض صحنه طی کرد و شنیدن صدای او را برای همه آسان کرد.
در حالی که برخی از سربازان ممکن است ا...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
