جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 240
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۴۰ - بر لبه پرتگاه
ایجاد پایگاه بدون داشتن یک سازمان کاملاً غیرممکن بود. حتی اگر یک ساختار ضعیف و بدون برنامه ریزی زیاد بود، شخص یا افراد مسئول قطعاً به قوانین و پرسنلی برای کار در زمینههای خاص نیاز داشتند.
مشابه شرکتی که در آن مدیر عامل بالاترین مقام بود، اگر تمام کار شرکت به دست مدیرعامل میرفت، او از فرسودگی میمیرد و شرکت ورشکست میشد. دقیقاً به همین دلیل بود که مواضع مختلف برای مناطق مختلف و به ویژه اهداف متفاوت وجود داشت.
در مورد کمپ شمال دقیقاً همین طور بود.
در حالی که کانگ رونگ و لو یان بدون شک دو مردی بودند که بیشترین قدرت را در داخل پایگاه داشتند زیرا بیشترین قدرت آتش در کنترل آن دو بود. با این حال، در زیر آنها قطعا افرادی وجود داشتند که در مناطق دیگر کار میکردند.
دولت، امنیت مدنی، نظم عمومی، توزیع کالا و تدارکات، و غیره. مشاغل و موقعیتهای زیادی برای پر کردن وجود داشت. بنابراین، اگرچه گروه بای زهمین به طور مشخص نمیدانست چه کسی در پایگاه شمالی چه موقعیتی دارد، کانگ رونگ و لو یان باید افرادی را با توانایی ،قابل اعتماد و خاص برای شغل های یک کابینه دولتی انتخاب میکردند.
حتی اگر این افراد قبلاً بخشی از دولت نبودند، در داخل این پایگاه اساساً شاه بودند.
پس از یک ماه بدون هیچ نشانهای از دولت مرکزی یا ارتش چین، برای کسانی که قدرت واقعی داشتند، غیرممکن بود که افکار خودخواهانه خود را نداشته باشند.
کانگ رونگ و لو یان چه دلایلی برای تشکیل ندادن جناح خود و نداشتن هدف بالا برای تبدیل شدن به حاکمان واقعی دارند؟ چرا آنها باید از دولتی پیروی کنند که قبلاً سقوط کرده است؟ طبیعتاً هر دو مرد افکار خاص خود را داشتند.
مردم ترجیح میدهند سر مرغ باشند تا دم اژدها. این یک واقعیت غیرقابل انکار بود
گروه چهار نفره بای زهمین دو روزی بود که مشغول بودند و حتی نمیتوانستند راحت بخوابند، زیرا تقریباً بدون توقف به سمت شمال میرفتند. بنابراین، آنها در حال حاضر کاملا گرسنه بودند.
«من سریع برمی گردم.» بای زهمین در حالی که به سمت درب ساختمانی که در آن اقامت داشتند میرفت گفت.
قبل از اینکه بقیه فرصتی برای گفتن حرفی داشته باشند، بدنش تار شد و در ثانیه بعد دیگر جایی دیده نمی شد.
او مانند یک روح ناپدید شده بود.
«کجا... اوه، فهمیدم.» نانگونگ یی میخواست بپرسد کجا میرود، اما به نظر میرسید به چیزی فکر میکند و آگاهانه لبخند میزند.
شانگوان برگشت و به سمت جایی رفت که قرار بود آشپزخانه باشد و شروع به جستجو کرد تا ببیند آیا در کابینت هایی که به دیوارها چسبیده بود میتواند چیزی پیدا کند که مفید باشد یا خیر.
در همین حال، دو خواهر و برادر نانگونگ شروع به فکر کردن به چیزی کردند که ممکن است در این موقعیت مفید باشد. اگرچه آنها حدود نیم ماه قبل در پایگاه بودند، آن دو بیشتر وقت خود را در ماموریتها سپری کردند، بنابراین...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.