فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 243

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۲۴۳ - تجارت درست زمانی که گروه چهار نفره می‌خواستند منطقه غربی را ترک کنند تا عمیق‌تر به مرکز پایگاه بروند تا در نهایت به شرق مشخص برسند، چندین ناقوس با سروصدا در سراسر مکان به صدا درآمدند. سر و صدا به اندازه کافی مشهود بود که از فاصله نسبتاً زیادی شنیده می‌شد. «اون چیه؟» بای زه‌مین کمی اخم کرد. او متوجه شد که آن زنگ‌ها به‌گونه‌ای هوشمندانه قرار داده شده‌اند که در هر مقدار مشخصی فاصله وجود دارند، یک زنگ برای تقویت صدا. یی فانگ با لحن پیچیده‌ای پاسخ داد: «صدای اون زنگ به این معنیه که دولت شروع به توزیع جیره‌های امدادی برای امروز می‌کنه...» «اوه؟» بای زه‌مین مخفیانه نگاهی به شیانگ فنگ انداخت تا ببیند عکس العمل دختر چه بوده است. وقتی که صدای زنگ در همه جا پخش می‌شد چشمان درشت پاک دختر از گرسنگی و اشتیاق برق می‌زد. علاوه بر این، بای زه‌مین همچنین متوجه شد که چگونه به طور ناخودآگاه بزاق انباشته شده در دهانش را قورت می‌دهد، گویی که طعم غذا را تصور می‌کند. این دختر چقدر باید گرسنه می‌بود که حتی تا این حد هو*س کند؟ بای زه‌مین نمی‌توانست احساس بدی نداشته باشد. تنها اکنون او شروع به درک کمی از سختی‌هایی کرد که این مادر و دختر متحمل شده‌اند کرد، و در نهایت شروع به همدردی با اقدامات یی فانگ کرد. بیا بریم ببینیم این جیره‌ها چه شکلیه. فکری در ذهنش جرقه زد و بدون معطلی شروع به قدم زدن در جهت نزدیکترین زنگ کرد. یی فانگ و شیانگ فنگ با شانگوان در کنارش، یکی دو قدم از آنجا عقب رفتند. همانطور که آنها در خیابان‌ها قدم می‌زدند، تعداد زیادی از بازماندگان از همه جا هجوم می‌آوردند و این مکان به عنوان نقطه تجمع مرکزی بود. بای زه مین همچنین بسیاری از بازماندگان دیگر را دورتر دید که با عجله به سوی زنگ‌های دیگر می‌رفتند. نگاه آن بازماندگان شبیه ببر وحشی یا کفتار بود که چند هفته بود چیزی نخورده بود و سرانجام آهویی مجروح و تنها را در ساوانا پیدا کرد. پس از دو یا سه دقیقه، سرانجام گروه چهار نفره به میدان بزرگی در فضای باز رسیدند که چند غرفه در امتداد نقاط مختلف نصب شده بود. پشت هر میز چوبی دو نفر بودند که غذای امدادی را تحویل می‌دادند. بازماندگان در آشفتگی کامل بودند. حتی یک خط هم نبودند و اوضاع کاملا به هم ریخته بود. به نظر می‌رسید فقط مدت کوتاهی طول می‌کشد تا آنها شروع به ضرب و شتم یکدیگر کنند تا اول بروند سهم خود را بگیرند. بای زه مین که این را دید کمی اخم کرد اما به یاد آورد که اینجا جای او نیست و چیزی نگفت. اگر پایگاه این او بود قطعا چنین وضعیتی اتفاق نمی‌افتاد. در گذشته، برخی از بازماندگان تلاش می‌کردند تا صف را قطع کنند. اما از آنجایی که برخی از آنها دو یا سه ضربه شلاق به عنوان توبیخ خوردند، دیگر هیچ کس جرأت نکرد صف را بشکند یا مزاحمت ایجاد کند. این اقدام همچنین برای جلوگیری از صدمات غیرضروری و حتی مرگ مفید بود، زیرا در ازدحام انسان‌های ناامید زیر پا گذاشتن هم تمسخر نبود. بای شیانگ فنگ کوچک را نزدیکتر کرد در حالی که شانگوان یی فانگ را نزدیکتر کرد. با تلاش دو تکامل‌دهنده روح قدرتمند مرتبه اول، این گروه چهار نفره به آرامی در میان بازماندگان پیشروی کردند تا سرانجام پس از کمی تلاش به جلو رسیدند. یک مرد چاق حدوداً ۲۶ یا ۲۷ ساله در حالی که کنار یک قابلمه ایستاده بود، قاشق بزرگی در دست داشت. هنگامی که یک بازمانده با کاسه خود یا هر گیرنده دیگری نزدیک می‌شد، مرد چاق محتویات داخ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی