فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 248

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۴۸ - استعداد پنهان شانگوان

در حالی که به یازده مجسمه یخ زده در یخ نگاه می‌کرد، بای زه‌مین به شانگوان نگاه کرد و با عصبانیت گفت: «تو باید رهبر رو نجات می‌دادی... شاید اون مرد کچل بیشتر از بقیه می‌دونست.»

شانگوان شونه هاش رو بالا انداخت و با خونسردی گفت:«تو هیچوقت به کدومشون اشاره نکردی. من از صدا و چشماش خوشم نیومد، پس منجمدش کردم تا بمیره.»

با شنیدن این جواب‌ گوشه‌ی دهان بای زه‌مین چند بار تکان خورد. اگر در گذشته بود، زمانی که آن دو تازه ملاقات کرده بودند، بدون شک با او قهر می‌کرد. اما پس از تجربه‌های بسیار با هم، پس از جنگ‌های مرگ و زندگی که هر دو از یکدیگر حمایت می‌کردند، چیزی به این بی‌اهمیتی نمی‌توانست او را وادار کند که با او شروع به جنگ کند.

شانگوان با دیدن حالت بی‌حرفش نتوانست جلوی لبخندی آزاردهنده روی صورتش را بگیرد«دفعه بعد باید واضح‌تر در مورد اونچه می‌خوای صحبت کنی.»

حتی او هم همینطور بود. او به تدریج شروع به لبخند زدن منظم‌تر می‌کرد، کلماتش ملایم‌تر می‌شدند، و رفتارش وقتی با او صحبت می‌کرد دیگر آنقدر سفت نبود. حداقل، واضح بود که او ناخودآگاه احساس راحتی بیشتری نسبت به گذشته داشت، زمانی که هر دوی آن‌ها بر سر هر چیزی که اختلاف نظر داشتند با هم بحث می‌کردند.

بای زه مین از لبخند او کمی تعجب کرد، اما به زودی با شنیدن سخنان او نتوانست سرش را تکان ندهد. او واقعاً می‌خواست گریه کند اما اشکی برای ریختن نداشت. حتی با وجود اینکه می‌دانست که او این کار را عمدا انجام داده است، اما در هر صورت ضررش زیاد نبود.

«فراموشش کن.» دستش را تکان داد و با خونسردی گفت: فقط مطمئن شو که تمام اطلاعاتی رو که می‌تونی از اون زباله‌ها به دست میاری.

بعد زیر نگاه همه دوباره به سمت غذا خوردن رفت که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.

«وای! خواهر بزرگ، تو خیلی قدرتمندی!» شیانگ فنگ با چشمانی پر ستاره به شانگوان نگاه کرد. هر بار که به مجسمه‌های یخی نگاه می‌کرد، با ظاهر یازده زندگی از دست رفته، مسحور به نظر می‌رسید، گویی هر مجسمه به جای مرگ، چیزی باورنکردنی و شگفت‌انگیز را نشان می‌داد.

نانگونگ یی به آرامی زمزمه کرد، لحن صدایش و بیانش کاملاً عجیب بود، «ممکنه همه بچه‌های کوچک اینقدر... تاثیرگذار باشن؟»

او به طور طبیعی لو نینگ، دختر کوچک ۹ ساله‌ای را می‌شناخت که نه تنها از شمشیر استخوانی تیز ساخته شده توسط بای زه‌مین بهره می‌برد، بل...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی