جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 250
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۵۰ - سه در مقابل صدها (قسمت ۲)
چند ساعت قبل از حمله به ویلای کانگ رونگ، سمت غربی کمپ شمالی.
در داخل ساختمان دو طبقهای که گروه بای زهمین به طور موقت در آن اقامت داشتند، شش نفر با احساسات متفاوت به دوازده مجسمه یخی نگاه کردند.
«من تعجب میکنم که اگر این مرد میدونست که در پایان روز اون هم به یه مکعب یخ تبدیل میشد صحبت میکرد یا نه.» نانگونگ یی به چهره وحشت زده پانک باریک نگاه کرد و بیتفاوت تحلیل کرد.
صرف نظر از اون این نوع زبالهها در دنیای زیرین بهتر از این دنیا هستن.» نانگونگ لینگشین بیرحمانه مسخره کرد. «این پانک جرعت بیرون رفتن و کشتن زامبیها رو نداشت، اما اون شهامت این رو داره که به ضعیف ترها قلدری کنه و زندگی دشوار بازماندگان رو حتی بدتر کنه. هر فردی اونچه رو که کاشته برداشت میکنه و این مرد فقط اونچه رو که خودش کاشته بود جمع کرد.»
در واقع، پانک لاغر اندام پس از پایان گفتن همه چیزهایی که میدانست به امید اینکه آنها او را رها کنند، توسط شانگوان منجمد شد. برخی از مردم ممکن است فکر کنند که چنین عملی ظالمانه، ناعادلانه یا خیانت آمیز بوده است. اما از نظر بای زهمین و بقیه کاری که کردند این بود که زبالهها را بیرون ریختند.
جهان از قبل در چنین وضعیت پر خطری قرار داشت و اگر آنها یک قدم اشتباه میکردند، بشریت میتوانست نابود شود. با این حال، افرادی بودند که به جای فکر کردن یا مبارزه با دشمن واقعی، وقت خود را برای قلدری و ترساندن کسانی که هیچ قدرتی نداشتند تلف می کردند.
چه کسی میداند چند نفر از این افراد آسیب دیده اند؟ چه کسی میداند چه تعداد کشته یا چند زن مورد آزار این نوع تفالهها قرار گرفتهاند؟ نانگونگ یی، نانگونگ لینگشین، شانگوان و بای زهمین برای چنین هیولایی احساس دلسوزی نکردند.
یی فانگ با افکاری بسیار پیچیده به دوازده مجسمه یخی نگاه کرد. اگرچه او چندین بار مرگ مردم را در مقابل چشمانش دیده بود، اما مرگ چیزی بود که به سادگی نمیتوانست به آن عادت کند و ترجیح میداد هرگز این کار را نکند. او احساس میکرد که اگر چنین اتفاقی بیفتد ممکن است انسانیت خود را از دست بدهد.
در مورد شیانگ فنگ... او اصلاً ترسیده به نظ...
کتابهای تصادفی


