فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 251

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۵۱ - سه در برابر صدها (قسمت ۳)

سیلوئت کوچک بسیار زیبا بود و حرکاتش روان بود زیرا آب از وسط صخره‌ها می‌لغزید و به نظر می‌رسید که هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. با یک پرش کوچک و کمی مکث سیلوئت به پنجره طبقه دوم ساختمان رسید و درون آن نگاه کرد.

تنها چیزی که از بیرون دیده می‌شد تاریکی بود، و هر کسی به سختی می‌توانست بگوید که وضعیت در داخل چگونه است. با این حال، مردمک‌های شبح کوچکی که تمام صورت او را پوشانده بود، ناگهان درخشش سبز کم رنگ عجیبی به خود گرفت و به نظر می‌رسید تاریکی از جلوی چشمان آنها ناپدید شد و فضای داخلی اتاق را آشکار کرد.

با این حال، اولین چیزی که سیلوئت کوچولو دید، مردمک هایش را تا حد ممکن منقبض کرد... چون تنها شش متر جلوتر از او، مرد جوانی مقابل دیوار ایستاده بود و با لبخندی که مال او نبود، به سمت او نگاه می‌کرد.

شبح کوچک فوراً مانند یک قاتل کارکشته واکنش نشان داد. او در حالی که از دیوار به عنوان ضربه‌ای برای پرش به عقب استفاده می‌کرد و قبل از اینکه نیروی جاذبه او را به زمین بکشد، چندین شی نوک تیز را پرتاب کرد که با سرعت تمام به سمت مرد جوان پرواز کردند.

پیشانی، چشم، گلو، قلب و شکم. اجسام تیز با دقت وحشتناکی به سمت نواحی حیاتی بدن نشانه رفتند با توجه به سرعت پرواز آنها و به دلیل نیرویی که با آن پرتاب ‌شدند، حتی یک تکامل دهنده روح نیز می‌تواند در این نوع شرایط مرگبار جان خود را از دست بدهد.

بای زه‌مین چشمانش را ریز کرد و بلافاصله متوجه شد که این شخصی که قصد ترور او را داشت، قطعاً تجربه زیادی در این نوع موقعیت دارد. اگر او یا شانگوان نبود، هر کس دیگری در گروه او احتمالاً در برابر چنین حمله بی‌رحمانه و دقیقی می‌مرد.

متاسفانه او با این قاتل مرگبار مواجه شد.

سووش! سووش! سووش! سووش!

دست راست او با سرعت رعد و برق حرکت کرد و چهار تصویر لحظاتی قبل از ناپدید شدن ظاهر شد. قبل از اینکه سر پوشیده از کلاه او خیلی پایین بیاید و اوضاع داخل اتاق را ببیند احساس کرد قلبش برای کسری از ثانیه ایستاد وقتی که دید حمله اش توسط جوان مرموز با دستان خالی متوقف شده است.

آن اشیاء نوک تیز پرتاب شده توسط این شبح کوچک قطعاتی از یک جوجه تیغی جهش‌یافته سطح ۲۰ بود! با قدرت قاتل که مطابق با توانایی سوراخ کردن آنها بود حتی یک تانک جنگی نیز سوراخ می‌شود. اما مرد جوان به راحتی آنها را گرفت!

وقتی انگشت پای چپ قاتل دوباره به کف حیاط برخورد کرد، او حتی تردید نکرد و با سرعت تمام به دوردست جرکت کرد. در گذشته، حتی قبل از پایان دنیا، لیتل سیلوئت به عنوان یک قاتل فعالیت می‌کرد و تجربه زیادی در این زمینه داشت. اکنون که او جهش‌یافته و مهارت‌های مختلف مناسب حرفه خود را به دست آورده بود و قدرت‌های مرگبار او به سطوح وحشتناکی افزایش یافت. با این حال، غریزه قاتل در اعماق شبح کوچک به او گفت که مقابله با جوانی مرموز هدف بسیار دشواری است.

«میخوای هرطور دوست داری بیای و بری؟ ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی