جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 252
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۵۲ - سه در برابر صدها (قسمت ۴)
در داخل اتاقی که به عنوان اتاق نشیمن ساختمان دو طبقه طراحی شده بود و تقریباً فاقد هرگونه مبلمان بود، بای زهمین، شانگوان، نانگونگ یی و نانگونگ لینگشین ایستاده بودند در حالی که به بدن بسته فرد بیهوش روی زمین نگاه میکردند.
اتاق کاملا ساکت بود، تنها استثنا صدای باد سردی بود که از پنجرههای شکسته ساختمان میآمد.
در حالی که در این ساختمان خاص برق وجود داشت، مکان حتی یک لامپ هم نداشت. بنابراین، برای جلوگیری از قرار گرفتن در تاریکی، گروه بای زهمین چارهای جز ایجاد آتش موقت با استفاده از چوبهای میز آشپزخانه نداشتند.
این گروه قصد داشتند به هر حال امشب حرکت کنند، بنابراین پس از گرفتن بخشی از پایگاه دیگر مجبور به ماندن در این ساختمان شکسته و فرسوده نبودند.
شعله ها در آتش با ریتم وزش باد از پنجرههای شکسته تاب میخوردند و روشنایی آتش به اندازهای بود که همه حاضران میتوانستند ظاهر فرد بیهوش را روی زمین ببینند.
نانگونگ یی آهسته پرسید: «قدرت خانم جوان چطوری بود؟ صدای او در سکوت به اندازهای واضح بود که همه میشنیدند، اگرچه لحنش بسیار پایین بود تا مادر و دختر خوابیده در اتاق بالا بیدار نشود.
شانگوان و نانگونگ لینگشین نیز به تنها فردی که با قاتل روبرو شده بود نگاه کردند و منتظر پاسخ او بودند.
بای زهمین لحظهای سکوت کرد و سرانجام صادقانه پاسخ داد، «آمار اون چندان تعجب آور به نظر نمیرسید.»
قبل از اینکه دیگران بتوانند چیزی بگویند، او ادامه داد، «اما... توانایی مبارزه اون، کنترل اون روی بدنش، و سرعتی که اون میتونست واکنش نشان بده. انتخاب هر حرکت، انعطافی که با اون میتونست حرکت کنه... همه چیز مرتبه یک بود. به استثنای من و شانگوان، حتی چن هم نمیتونه از پنج مبارزه با این دختر جون سالم به در ببره، چون مهارت اون در پرتاب سلاح به قدری وحشتناکه که حتی من باید مراقب اون باشم.
هر سه از صحبتهای بای زهمین شوکه شدند. به خصوص شانگوان.
او با تعجب ...
کتابهای تصادفی

