جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 253
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۵۳ - سه در برابر صدها (قسمت ۵)
نگرانیهای شانگوان در مورد حمله قلمرو دیگری به زمین بیاهمیت نبود، بنابراین وقفه جزئی در شخصیت او قابل درک بود. تا به حال، حتی اگر هر کسی تئوریها و ایدههای خود را داشت، هرگز به چنین امکانی فکر نکرده بود... نه، به جای اینکه بگوییم به آن فکر نکرده اند، شاید صحیحتر باشد که بگوییم به سادگی مایل نبودند به فکر کردن به چنین اتفاقی.
زمین قبلاً با مشکلات بسیار زیادی روبرو بود که قابل شمارش نبود. زامبی ها، هیولاهای جهشیافته، اورکها، و چه کسی میداند که آیا گونههای فانتزی بیشتری در آنجا پرسه میزنند یا خیر. حتی خود انسانها هم به عنوان یک نژاد، متحد نبودند که به دلیل ترس از یکدیگر و ترس از آسیب دیدن اموال شخصیشان از هم جدا شده بودند.
تنها در منطقه یانچینگ، گروه بای زهمین با مشکلات بزرگ بسیاری مواجه شده بود و نمیتوان شرایط مرگ و زندگی را که باید با آن دست و پنجه نرم میکرد، یکی دو مورد در نظر گرفت. پس بقیه چین چقدر خطرناک است؟ و بقیه دنیا چطور؟
مشکلات و خطراتی که بشریت با آن روبرو بود بسیار زیاد بود. اما اکنون سلاحی وجود دارد که از مادهای عجیب و غریب و اخروی ساخته شده است که هیچ کس تا به حال نام آن را نشنیده است. اگر سلاحی میتوانست به اینجا برسد، چه کسی میتواند تضمین کند که مردم آن دنیا نتوانند؟ حتی اگر این سلاح به لطف یک ثبت روح با استفاده از مادهای به نام بادیلیاتاته ارغوانی متولد شده باشد، هیچ کس نمیتواند مطمئن باشد که در آینده چه اتفاقی میافتد.
حداقل، امکان تهاجم در حال حاضر وجود داشت و این به تنهایی کافی بود تا حتی شانگوان را ترسانده باشد. بقیش را هم نگویم. نانگونگ یی و نانگونگ لینگشین نیز با این فکر رنگ پریده شدند و ناخودآگاه یا خودآگاه همه به بای زهمین نگاه کردند و منتظر پاسخ بودند.
پس از همه چیز، به دلایلی، بای زهمین همیشه برای همه چیز پاسخ داشت.
بای زهمین در درون آهی کشید. پس از لحظهای تردید تصمیم گرفت چیزهایی را که تاکنون میدانست و افکارش را بگوید. البته او همه چیز را به عنوان احتمال و به عنوان نظریه به جای قطعیت بیان میکرد زیرا در غیر این صورت راهی برای توضیح اینکه چگونه چنین چیزهایی را میدانست نداشت.
«اگرچه من واقعاً مطمئن نیستم، فعلاً باید خوب باشیم.»
«به طور موقت؟ منظورت دقیقا چیه؟» نانگونگ لینگشین با عجله ادامه داد.
بای زهمین برای لحظهای سکوت کرد انگار داشت به آرامی فکر میکرد، «این فقط یک نظریه ست اما فکر میکنم خوبه که بدونیم... همونطور که از قبل میدونیم، انسانها و حیوانات وحشی به ردیفها و مرتبه هایی تقسیم میشن. سطوح مختلفی وجود داره، بدون رتبه از سطح ۰ تا سطح ۲۵، از سطح ۱ از سطح ۲۵ تا سطح ۵۰، از سطح ۲ از سطح ۵۰ به سطح ناشناخته. در حال حاضر این تنها چیزه که میدونیم چون هیچ کدوم از ما به حد مجاز مرتبه ۱ نرسیده بودیم، و در گذشته با یک هیولای مرتبه دو روبرو شده بودیم.»
اگرچه نانگونگ لینگشین و نانگونگ یی در آن زمان هنوز به گروه ملحق نشده بودند، هر دو از قبل میدانستند که گروه بای زهمین با یک جانور وحشتناک قدرتمند روبرو شده است و این جانور انقدر قدرتمند بود که توانسته بود قبل از مرگ، فردی به قدرت بای زهمین را مجروح کند. . .
«بنابراین، از اونجایی که ما، موجودات زنده در این جهان، دائماً در حال تکامل و رشد هستیم... چرا دنیا هم این کار رو نمیکنه؟» بای زهمین اینجا توقف کرد و به واکنش همه نگاه کرد.
همانطور که او انتظار داشت، همه پر از ناباوری بودند. با این حال، این ناباوری به زودی به شوک و درک تبدیل شد و به نظر میرسید که آنها خود را در مورد چیزی روشن کردن.
«چطور قبلاً به این فکر...
کتابهای تصادفی


