فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 255

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۵۵ - سه در برابر صدها (قسمت ۷)

«این حرومزاده ها... جرأت کردن از من استفاده کنن و منو فریب بدن!»

با دیدن دخترک قاتل که مشت هایش را با حالتی خشمگین در چهره زیبا اما مرگبارش گره می‌کند، انگار می‌خواهد مردم را بکشد، همه داخل اتاق ساکت ماندند. بای زه‌مین و شانگوان قبل از اینکه دوباره به دختر مو بلوند نگاه کنند، لحظه‌ای به یکدیگر نگاه کردند.

«به نظر می‌رسه چیزی رو متوجه شدی؟» بای زه‌مین دستانش را جمع کرد و در حالی که پشتش را به دیوار تکیه داده بود، نتوانست با لحن خود آشکارا او را تحقیر و مسخره نکند «به عبارت دیگه، به دلیل ساده لوحی تو نه تنها دشمن ما شدی بلکه ممکنه جون خودت رو هم از دست بدی. اما مهمتر از اون اگر گروه و نیروی من برای محافظت از ما نبود، مردم بی‌گناه را می‌کشتم.

نانگونگ یی، شانگوان و نانگونگ لینگ‌شین همه به زن جوان نگاه کردند و منتظر پاسخ بودند. بنا به دلایلی، حالا که سوء تفاهم برطرف شده بود، سه نفر شروع به کمی عصبانیت کردند. خشم آنها فقط پس از گفتن چنین کلماتی بای زه‌مین افزایش یافت.

قاتل جوان، مظلوم، با چشمان سبزش که مانند تیغه‌های یخ سرد و تیز به نظر می‌رسید، به بای زه‌مین نگاه کرد. اما پس از چند ثانیه آهی کشید و در حالی که بدنش را آرام کرد و روی زمین افتاد چشمانش را بست.

اگرچه زخم روی شانه او با مهارت دستکاری خون مرتبه دوم بای زه مین مهر و موم شده بود، اما درد همچنان ادامه داشت. بالاخره زخم گوشت هنوز آنجا بود. تمام استخوان‌های بدن او در نتیجه حمله نهایی بای زه‌مین که باعث از دست دادن هوشیاری او شده بود، به شدت درد می‌کرد. علاوه بر این، فهمیدن اینکه او مورد استفاده قرار گرفته است و صحبت‌های مرد جوان در مقابل او شوک بزرگی به روح او وارد کرد و قدرت او را بیش از پیش تضعیف کرد.

بای زه‌مین بی‌تفاوت به او نگاه کرد. نه او و نه هیچ کس دیگری در داخل این اتاق هیچ قصدی برای حمایت از زیبایی نداشتند.

پس از چند دقیقه سکوت که تنها چیزی که شنیده می‌شد صدای آهسته سوختن چوب بود، قاتل جوان دوباره آهی کشید و سرش را بلند کرد تا به همه نگاه کند. مخصوصا بای زه‌مین چون اون کسی بود که بهش حمله کرد.

بابت اتفاقی که افتاده صمیمانه عذرخواهی می‌کنم. اگرچه می‌دونم که کلمه معذرت خواهی چیزی جز کلمات پوچ نیست، اما احساس واقعی من در حال حاضر اینه که از صمیم قلب پشیمونم.

بای زه‌مین لحظه‌ای به او نگاه کرد و متوجه شد که زن مقابل او حال و هوای خود را تغییر داده است. در حالی که چشمانش هنوز سرد بود، دیگر مثل قبل قاتل به نظر نمی‌رسید و به نظر می‌رسید تمام حالت دفاعی او کاملاً ناپدید شده بود. انگار این کافی نبود، صدای کودکانه‌اش بعد از اینکه متوجه شد در این موقعیت کاملاً اشتباه می‌کند، آرام‌تر شد.

«در گذشته، متاسفم گفتنش هیچ ارزشی نداشت. و مخصوصا حالا که دنیا و قوانینی که قبلاً از ما محافظت می‌کرد فرو ریخته.» بای زه‌مین با خونسردی پاسخ داد. با این حال، او به سرعت کمی لبخند زد و ادامه داد: «اما... در حالی که ممکنه عذرخواهی کافی نباش، چطوره به ما ملحق بشی؟»

«I-»

«اینقدر سریع رد نکن، چطور می‌شه اول به من گوش کنی؟» بای زه‌مین دستش را تکان داد و قبل از اینکه بتواند ادامه دهد حرف هایش را متوقف کرد.

قاتل جوان لحظه‌ای تردید کرد. او یک گرگ تنها بود. از آنجایی که او جوان بود، پس از از دست دادن همه چیزش مجبور بود به تنهایی در این دنیا زندگی کند، اعتماد او به مردم در ابتدا زیاد نبود و پیوستن به گروهی از این دنیای...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی