فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 266

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۶۶ - خدمتکار خجالتی در حمام

 

آنها همانطور که در راهروهای ویلای بزرگ قدم می‌زدند، یه فانگ احساس کرد که همه چیز یک رویاست . رویایی که دلش میخواست از آن بیدار نشود. اگر همه چیزهایی که در این لحظه جلوی چشمانش می‌دید، خیالی واهی ناشی از ناامیدی بود ، او حاضر بود به جای بازگشت به واقعیت سرد و خشن، خود را در این دنیای گرم و دوست‌داشتنی گم کند.

راهروهای مجلل، دوشیزگان زیبا و محترم، گلدان‌های سرامیکی که با طرح‌های باستانی‌شان چشم‌ها را به خود خیره می‌کنند، تابلوهایی که از زندگی می‌درخشند...

برای یی فانگ که قبل از ورود ثبت روح به کره زمین از یک خانواده معمولی بود و زندگی اش که پس از مرگ شوهرش به جهنمی تبدیل شده بود که درآن، او و دختر کوچکش تنها بودند و یی‌فانگ هیچ قدرتی برای محافظت از خانواده‌ی کوچکش نداشت. با وجود همه این اتفاقاتی که برایش رخ داده بود اینجا فراتر از آن چیزی بود که او هرگز انتظار داشت.

این مادر مجرد ناخودآگاه به دو دختر جوان خوش‌چهره که با لباس‌های زیبای فرانسوی در مقابلش راه می‌رفتند نگاه کرد و قدردانی چشمانش را پر از اشک کرد.

«مامان چرا گریه میکنی؟ ناراحتی؟»

«مامان داره از خوشحالی گریه می‌کنه، فنگ فنگ.»

یه‌فانگ بدن کوچک دخترش را محکم در آغو+ش گرفت. برای اولین بار، قلب دردمند او کمی گرما را در خودش حس کرد کرد و او کمی آرام شد و شروع به فکر کردن درباره آینده کرد.

آینده.. برایش مثل یک کلمه خارجی و بیگانه است.

برای کسی مثل او که نمی‌دانست یک دقیقه دیگر می‌تواند زنده بماند یا نه و تمام تلاشش را برای فقط همین امروز می‌کرد، کلمه آینده، فردا، فقط یک تجمل بود. برای یی فانگ که از قبل درگیر حال بود، فردا خیلی دور از ذهن بود.

اما حالا بالاخره می‌توانست نفس بکشد. همه به لطف این واقعیت که زندگی، دو مرد جوان را در مسیر او قرار داده بود .

شیانگ فنگ کوچولو، بی‌خبر از افکار مادرش، مانند بچه گربه‌ای در بغلش حلقه زد و زمزمه کرد: «مامان... خوابم میاد.»

دختر کوچک درگیر فکر این مکان مجلل نبود. در این مرحله، چیزی که بیشتر از همه چیز می‌خواست یک تخت گرم و یک بالش نرم بود که به راحتی روی آن استراحت کند.

بای زه‌مین پشت سرش را نگاه کرد و به یکی از خدمتکارها دستور داد، «یکی از شما دو تا، این دو خانوم رو به اتاقی در طبقه دوم راهنمایی کنید.»

پس از تسخیر ویلای کانگ‌رونگ و سرکوب نیروهایش، بای زه‌مین او را به طور موقت در زیرزمین حبس کرد در حالی که نانگونگ لینگ‌شین و شانگوان به سمت غرب پایگاه می‌رفتند تا به دنبال دو مادر و دختر، نانگونگ یی و اوانجلین بگردند.

شیانگ فنگ پس از گذراندن روزهای سرد در یک کلبه چوبی شکسته بدون تخت مناسب؛ حالا، راحت خوابیده بود، البته تا زمانی که مادرش او را برای نقل مکان به یک خانه‌ی زیباتر بیدار کرد و آنوقت کنجکاوی دختربچه بر عصبانیت او غلبه کرد و او موافقت کرد از تخت جدا شود و همراه آنها برود.

با این حال، او در نهایت توانست بخوابد. به هر حال، در سن ده سالگی، شیانگ فنگ در میانه مرحله رشد بود و در سن او کودکان به خواب زیادی نیاز داشتند تا انرژی مصرف شده بدنشان در طول فرآیند رشد را دوباره پر کنند.

دختر زیبای ۲۹ ساله قبل از اینکه به مادر و دختر نزدیک شود ایستاد و با احترام تعظیم کرد، «خانوم، لطفاً از این سمت.»

یه‌فانگ عادت نداشت اینطور باهاش رفتار بشه پس چیزی نگفت و فقط ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی