فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 269

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۶۹ - لویان

اگرچه زمانی که بای زه‌مین از زمان وقوع آخرالزمان با لیلیث سپری کرده بود و رنگ و بوی تازه‌ای به زندگی‌اش داد، اما هنوز نتوانسته بود به زیبایی خیره کننده‌ او عادت کند.

جذابیت هاله و خود او برای وجود ذهن و وجود مرتبه اولی مثل خودش بیش از حد بود. بای زه‌مین شک نداشت که اگر به‌خاطر خویشتن‌داریش نبود، احتمالا خیلی ساده مثل هر مرد ساده‌ی دیگری تبدیل به عروسک او می‌شد.

از فکر و خیال بیرون آمد و نگاهش را لیلیث برداشت و خمیازه‌ای کشید. «فکر کنم واقعا وقت رفتن به رختخوابه... اگرچه از غرق شدن در اینجا نمی‌ترسم، اما فکر نمی‌کنم اینجا خوابیدن کار درستی باشه.»

«آره، زودی باید بریم سریع بخوابیم.» بعد لیلیث لبخندی زد که اجازه می‌داد دندان‌های سفید و زیبایش از میان لبان سرخش خودنمایی کنند.

بای زه‌مین چشمانش را گرد کرد و با لحنی تند گفت: «به هر حال، میشه از اینجا بری بیرون یا چیزی؟ من می‌خوام خودمو خشک کنم...»

در حال حاضر بای زه‌مین حوله‌ای به دور کمرش داشت اما خیس بودن بدنش به‌طور طبیعی باعث شده بود تا حوله به بدنش بچسبد. همین هم موقع ایستادن باعث می‌شد تا نقاط سیخ‌ شده‌ای همچنان از پشت حوله هم خودنمایی کنند. لیلیث زنی بود که بای زه‌مین برایش احترام قائل بود و به هیچ‌وجه نمی‌خواست ناخواسته به او بی‌احترامی کند.

«اوه...» لیلیث لحظه‌ای به چیزی فکر کرد و بعد با صدایی شیرین گفت: «منو نادیده بگیر... می‌تونی بدون نگرانی و با خیال راحت کارت رو انجام بدی.»

گوشه دهان بای زه‌مین مدام میلرزید انگار که با شنیدن حرف‌های او دچار حمله عصبی شده باشد و از اینکه چگونه به آن حرف پاسخ دهد گیج شده بود.

او برای خشک کردن خودش نیاز داشت که از آب خارج شده و بدون هیچ پوششی خودش را خشک کند. لختِ‌‌لخت، درست مثل بچه‌ای که تازه به‌دنیا آمده باشد. حال اینکه به او بگوید که مشکلی نیست و حضور او را در نظر نگیرد، حقیقتا عجیب و چه‌بسا ناممکن بود. اگرچه بای زه‌مین به لیلیث اعتماد داشت و او را دوست خوبی می‌دانست، اما رابطه بین‌شان اصلا به این نقطه‌ای نرسیده بود که بخواهد چنین رفتاری به او نشان دهد، مگر نه؟

با این حال، بای زه‌مین که دید لیلیث جدی به‌نظر می‌رسد و اصلا قصدی برای خروج از حمام ندارد، از فکر کردن دست کشید و از جایش بلند شد.

لیلیث این بار شیطنتی نکرد و با همان چشمان سرخ و جواهر مانندش به بای زه‌مین نگاه کرد و حتی برای لحظه‌ای هم نگاهش به سمت پایین تنه‌ی او نرفت. به‌نظر می‌رسید که او واقعاً می‌خواست تا واکنش بای زه‌مین را ببیند.

متأسفانه برای لیلیث اما، چهره‌ی بای زه‌مین مانند اکثر اوقات آرام و بی‌تفاوت باقی ماند و موقع رسیدن به لباس‌هایش، حوله خیس را کنار گذاشت خودش را خشک کرد.

«اجازه هست؟» بای زه‌مین نگاهی لیلیث انداخت و بعد به درب حمام اشاره کرد.

«عه‌عه‌عه، شما رئیس مایی.» لیلیث کمی در هوا شناور شد و پشت‌سر او باقی ماند.

بای زه‌مین درها را باز کرد و زیر نظر خدمتکاری که هنوز بیرون منتظرش بود به طبقه بالا رفت.

در همین حال، لیلیث از نزدیک او را تعقیب می‌کرد، اما خدمتکار از وجودش بی‌خبر بود. لیلیث هیچ کفش یا چیزی به‌پا نداشت اما همچنان پاهایش از سنگ‌های گرانیتی روی زمین‌ هم درخشنده‌تر بود که این پاکی و خلوصش را نشان می‌داد.

* * *

منطقه شمال غربی پایگاه.

در حالی که کانگ‌رونگ ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی