فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 270

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۷۰ - به دست آوردن یک چیز خوب، فقط برای فوراً از دست دادنش

سه نفر...

آخرین کلمات یان‌تو مستقیماً وارد مغز پدر و دختر شد و زمان را برای‌شان متوقف کرد.

لو شیایائو ممکن بود که به شکل دقیقی قدرت تحت اختیار کانگ‌رونگ را نداند، با این حال، او طبیعتاً از تعداد عظیم نیروهای تحت فرمان پدرش آگاه بود و می‌دانست که کانگ‌رونگ برای رقابت کردن مطمئناً باید قدرتی در همین سطح و اندازه در اختیار داشته باشد.

او به‌خوبی می‌دانست که پدرش تا چه اندازه او را دوست دارد و به‌خاطرش هر کاری می‌کند اما در تمام این مدت باز هم هیچ حرکتی برای نابود کردن پدر و پسر خانواده‌ی کانگ انجام نداده بود که طبیعتاً این مفهوم را می‌رساند که پدرش قدرت انجام چنین کاری را نداشته.

به زبان ساده، قدرتی که تحت کنترل پدرش بود، تقریباً با قدرت کانگ‌رونگ برابری می‌کرد.

با این حال، یان‌تو به تازگی گفته بود که تنها سه نفر توانستند تا کانگ‌رونگ را که تحت حمایت صدها سرباز و ده‌ها انسان تکامل‌یافته‌اش بود را شکست دهد.

لو شیائویو باورش نمی‌شد. او از روی مبل چرمی گران قیمتی که روی آن نشسته بود پرید و سرش را تکان داد و گفت: «غیرممکنه! عمو یان، مطمئنی که اشتباه نمی‌کنی؟ چطوری سه نفر تونستن نیروهای کانگ‌رونگ رو در چنین مدت کوتاهی نابود کنن؟»

اینطور نبود که لو شیایائو نخواهد حرف عمویش را باور کند، او به سادگی فقط توان هضم چنین حقیقتی را نداشت.

لویان هم با صدایی آرام ولی محکم پرسید: «یان‌تو، در این مورد مطمئنی؟» حتی برای او هم باور کردن آنچه که به تازگی شنیده بود سخت ناممکن جلوه می‌کرد، حتی با علم به این واقعیت که می‌دانست شخصی مانند یان‌تو هرگز کلماتی توخالی به زبان نمی‌آورد.

مهم نیست که لویان چقدر می‌خواست کانگ‌رونگ و پسرش را به خاطر تجربه بدی که دختر گران‌بهاش لو شیایائو داشته به میلیون‌ها تکه پاره کند، او می‌دانست طرف مقابلش هم به اندازه خودش قدرتمند‌ست، وگرنه تا به این لحظه بیکار نمی‌ماند.

یان‌تو به زور لبخندی زد و هر دو دستش را بالا برد و با سردرگمی گفت: «رئیس لو، صادقنه بگم... حتی باور این موضوع برای خودمم سخته. حتی با وجود اون همه نیرو اصلا نمی‌فهمم که چطوری تونستن کانگ‌رونگ رو زنده دستگیر کنن و شان‌لی رو هم درجا بکشن.»

«چی؟!» لویان این بار آرامش خود را از دست داد. «شان‌لی رو کشتن؟!»

شانه‌لی، مردی بسیار ترسناک با توانایی کنترل نیروی جاذبه. او به کمک قدرتش می‌توانست جاذبه یک منطقه خاص و افراد و درونش را به‌طور دلخواه کنترل کند. در واقع این مرد دلیل اصلی ترس لویان از کانگ‌رونگ بود و به‌خاطر او نمی‌خواست به نیروهایش حمله کند. در حقیقت یان‌تو و شان‌لی، چندین روز پیش مخفیانه باهم مبارزه کردند اما هیچ‌یک نتوانستند از دیگری پیشی گرفته و ضربه‌ی حیاتی‌ای وارد کنند.

به عبارت دیگر، قدرت هر دوی آنها دقیقاً یکسان بود، مگر اینکه هر دو خود خود را عقب نگه داشته و برگ برنده‌شان را رو نمی‌کردند.

اما چنین فردی حالا کشته شده بود؟

لویان نفس عمیقی کشید و با صدایی شکسته گفت: «هر اطلاعاتی که به‌دست آوردی رو بهم بگو. من جزئیات می‌خوام، از ریز تا درشتت رو بهم بگو.»

یان‌تو سری تکان داد و روی مبل روبه‌روی لویان نشست و می‌خواست شروع به روایت کند که لو شیایائو در حالی که به دست بریده پدرش نگاه می‌کرد، حرف او را قطع کرد. «لطفا چند لحظه صبر کنین. اول باید زخم دست پدرم رو درمان کنم.»

او فوراً خدمتکاری را احضار و به او د...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی