فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 271

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۷۱ - جانور کوچک جذاب

منطقه جنوب شرقی پایگاه، منطقه مشخص شده، محل سکونت فعلی گروه بای زه‌مین.

برخلاف زمانی که کانگ‌رونگ تا دو ساعت پیش مسئول بود و هوشیاری روستا به سطح تاریخی رسیده بود. حتی یک جنگنده مسلح در اطراف دیده نمی‌شد و همه افراد تکامل یافته با وجود تردید چاره‌ای جز بازگشت به دیوارها نداشتند.

در اتاق اصلی طبقه سوم ویلا، جایی که کانگ‌رونگ قبلاً در آن اقامت داشت، بای زه‌مین در حالی که صحنه روبروی خود را تماشا می‌کرد ساکت بود.

بلافاصله پس از بیرون آمدن او از حمام، خدمتکار او را به مجلل‌ترین اتاق ویلا برد که البته محل خواب رئیس سابق بود. ملحفه‌ها و بسته‌های بالش هم عوض شد و خانم‌های باهوش حتی چند خوشبوکننده هوا زدند.

.

در واقع تا زمانی که بای زه‌مین وارد اتاق شد، دیگر اثری از حضور کانگ‌رونگ نبود. این او را بسیار راضی کرد و به خدمتکاری که او را به اینجا رسانده بود تعارف کرد و از او خواست که صحبت‌های او را به بقیه اعضای تیم نیز منتقل کند.

مشکل درست پس از آن پیش آمد که خدمتکار در را پشت سرش بست و عقب رفت.

«لیلیث؟» بای زه‌مین نام موجودی را بر زبان آورد که با چشمانی پر از حیرت به او نگاه می‌کرد.

«مم؟ چه مشکلی داره؟» لیلیث پاسخ داد. صدای او تا حدودی تنبل بود، که جذابیت فریبنده دیگری به طبیعت او اضافه کرد.

«چی شده...؟» بای زه‌مین قبل از اینکه آهی بکشد سرش را خاراند و با عصبانیت اشاره کرد: «این سوال منه زن. چیکار میکنی؟»

«منظورت منه؟ البته، دارم برای یه خواب راحت آماده می‌شم~» لیلیث لبخند جذابی زد و چشمانش مانند روباه اغواگر ریز شد و با زمزمه‌ای متحیر گفت: «خودت نمی‌بینی؟»

در این مرحله، لیلیث دیگر در لباس یک تکه مشکی ظریف خود نبود. در عوض، او در حال حاضر یک لباس خواب بنفش با تزئینات توری کروم مانند در ناحیه قفسه سینه پوشیده بود، که یک درز خفیف بر جای می‌گذاشت که کمی اما به اندازه کافی برای وسو+سه کردن هرکسی را نشان می‌داد. بازوهای باریک و پاهای نرم و زیبای او کاملاً به نمایش درآمدند، گویی مردم را وس+وسه می‌کردند که در زیر نور مهتابی که به مواد نازک پرده پنجره بزرگ کنار تخت کینگ‌سایز نفوذ کرده بود، احساس نرمی و روشنی کنند.

این اولین باری بود که بای زه‌مین لیلیث رو می‌دید که اینقدر پوست خود را نشان می‌دهد، و همچنین اولین بار بود که او را می‌دید که چیزی غیر از لباس مشکی تیره خاص خود می‌پوشد.

نگاه بای زه‌مین به طور خودکار حرکت می‌کرد، انگار چیزی روی پاهایش راه می‌رفت.

بای زه‌مین ممکن است یک مرد جوان باشد، اما او به اندازه بقیه بدن زنان را دیده بود. با این حال، او باید در قلب خود اعتراف می‌کرد که پاهای لیلیث زیباترین پاهایی بودند که او در تمام عمرش دیده بود.

وقتی نزدیک آنها ایستاده بود، می‌توانست ببیند که پوست آن پاهای بلند به سفیدی نیلوفر برفی است که روی کوه‌های مرتفع بدون هیچ عیب و ایرادی می‌روید و مانند بهترین ابریشم دنیا صاف است. پاهای بلندش کاملاً به کمر نرم و ظریفش می‌پیوستند و بای زه‌مین نمی‌توانست دستش را از ران تا مچ پا لمس نکند.

همانطور که از یک سوکوباس انتظار می‌رود. بای زه‌مین قبل از...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی