فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 278

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۷۸ ناله‌هایی در نیمه‌شب

پس از کشتن کانگ‌رونگ، بای زه‌مین جسد او را با استفاده از مهارت خود در لایه‌ای از خون پیچید و آن را از دهکده خارج کرد و سپس آن را به یک شبه نظامی مسلح که قبلاً از دستورات مرد مرده اطاعت می کرد تحویل داد.

مرد مسلح با دیدن جسد کانگ‌رونگ به طور طبیعی دچار وحشت شد، اما چون دیشب قدرت این جوان را با چشمان خود دیده بود، بنابراین بدون اینکه حرفی بزند، جسد را بار یک وانت کرده و در خیابان‌های منطقه ناپدید شد.

خواه جسد به درستی دفن شود یا آن را در یک پرتگاه انداخته یا حتی در نزدیکی جنگل رها شود تا توسط جانوران آن را بخورند. بای زه‌مین اهمیت هیچ اهمیتی به آن نمی‌داد.

در این لحظه، او در صندلی راننده یک وسیله نقلیه تمام زمینی که در دهکده‌ی کانگ‌رونگ پارک شده نشسته بود.

لو یان، لو شیائویو و یان‌تو به ویلای خانواده لو بازگشتند. بای زه‌مین به لو یان دستور داد تا رهبران تیم نیروهای خود را از زمانی که او فرمانده جدید اردوگاه شمالی شده را جمع کند، وقتش رسیده بود که او خود را به همه معرفی کند.

در کنار او فقط نانگونگ یی بود. نان‌گونگ لینگ‌شین و شانگوان در ویلا ماندند و سعی کردند از رادیو ماهواره‌ای برای برقراری ارتباط با دهکدهی آغازین استفاده کنند. اگرچه ارتباطات مستقیم به دلیل نفوذ مانا در جهان عملا نابود و ناممکن شده بود، اما اگر فرکانس دقیق رادیو ماهواره‌ای طرف دیگر را می‌دانستند، تا زمانی که فاصله از محدوده خاصی عبور نمی‌کرد، امکان برقراری ارتباط همچنان وجود داشت.

این چیزی بود که توسط یک تیم اطلاعاتی مسئول بررسی محدودیت‌های مانا و تغییرات در رسانه‌های ارتباطی به دقت مورد مطالعه قرار گرفته بود. این تیم تنها از ۵ نفر تشکیل شده بود، اما همه آنها بسیار باهوش بودند و ایده‌های خوبی داشتند، در واقع آنها بودند که در ابتدا متوجه شدند که تلفن‌های همراه به طور کامل کار نمی‌کنند و فرد نهایتا باید کمتر از ۱۰۰ کیلومتر با طرف دیگر فاصله داشته باشید، وگرنه تماس هرگز نمی‌تواند برقرار شود.

«دیشب خیلی بهت خوش گذشتا.» نانگونگ یی این را ناگهان گفت و سکوت داخل ماشین را شکست. او اصلا نگران اتفاقی که چند دقیقه پیش با کانگ‌رونگ افتاد، نبود. برعکس، حالا از اینکه توانسته بود تا مسئول مرگ پدرش را بکشد، بالاخره خیالش آسوده شده بود.

«عه؟» بای زه‌مین کمی اخم کرد و بدون اینکه نگاهش را از جاده بردارد، پرسید: «یعنی چی؟»

نانگونگ یی چشمانش را گرد کرد و با حالتی معمولی گفت: «بیخیال مرد، الان فقط من و تو اینجاییم.»

قیافه بای زه‌مین کمی در هم فرو رفت و با صدای آرامی پرسید: «لعنتی در مورد چی صحبت می‌کنی؟»

«آه، محض رضای خدا...» نانگونگ یی دوباره چشمانش را گرد کرد و به گونه‌ای قابل فهم گفت: «نکنه با خودت فکر می‌کنی که هیچکس دیشب سر و صداهاتونو نشنیده؟ می‌تونستم قسم بخورم که هر کسی توی اون ویلا زندگی می‌کرد، بالشش رو محکم روی گوشاش فشار می‌داد بلکه صداتونو نشنوه.»

«صدا ما رو؟» بای زه‌مین مات و مبهوت شد.

بای زه‌مین با خودش فکر کرد که این مرد لعنتی از چه حرف می‌زد؟

نانگونگ یی آهی کشید و با لحنی از حسادت گفت: «اون ناله‌های بلند و جذاب... داخل هر کدوم‌شون پر از حیرت و سورپرایز چیزای جدید بود. حتی با وجود اینکه بدن فیزیکی من بعد از بهبود قدرت روحم خیلی پیشرفت کرده، اما هنوز نتونستم کاری کنم یه زن اینطوری برام ناله کنه.»

بای زه‌مین لال شده بود. او واقعاً نمی‌دانست که این مرد در مورد چه چیزی صحبت می‌کرد.

«یک لحظه صبر کن... ناله‌ بلند اونم موقع نیمه شب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی