فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 279

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۷۹ - اونجلین مهربان

بای زه‌مین پس از پایین آمدن از پله‌ها با اتاق کوچک و مستطیلی شکلی به مساحت حدود ۱۵ متر مربع برخورد کرد. دیوارها از چوب ساخته شده‌ بودند و مطمئناً طراحی‌شان توسط یک متخصص انجام نشده بود چرا که هنوز در کف زمین تکه‌هایی با چوب سخت و نخراشیده پوشانده شده بود.

با این حال، نور و کلیت محیط خیلی بد نبود و می‌شد در داخل اتاقک حدود ۱۰ جعبه مهمات بزرگ را مشاهده کرد. علاوه بر آن مقداری گلوله‌های ساچمه‌ای، تعدادی تیر تپانچه، تعدادی تیربار سبک و تعدادی نیز مهمات تفنگ‌های شکاری موجود بود. گلوله‌های قرمز، نارنجی و زرد به خوبی درون جعبه‌های قفل دار چیده شده بودند.

همچنین میخ‌های زیادی به چوب‌های دیوارها کوبیده شده بود تا به‌کمک‌شان بتوان جایی برای آویزان کردن اسلحه‌ها فراهم کرد و به همین شکل حدود ۱۰۰ اسلحه گرم کالیبر پایین و متوسط وجود داشت.

«در واقع کمتر از چیزی که من انتظار داشتم مهمات اینجاست.» بای زه‌مین در حالی که به آرامی صحبت می‌کرد آهی کشید. صدای او توسط فضای کوچک فضای زیرزمینی فشرده و محکم‌تر می‌شد.

نانگونگ یی با اخم پرسید: «فکر می‌کنی این مقدار چقدر دوام بیاره؟»

«در یک نگاه قضاوت کردنش سخته.» بای زه‌مین سرش را تکان داد و یک مشت مهمات هفت تیر نوع ۴۵ را گرفت و دوباره داخل جعبه انداخت. «من حتی نمی‌دونم مصرف مهمات روزانه افراد این پایگاه چقدره، تخمین زدن چنین چیزی واقعا دشواره. اما قطعاً این مقدار مهمات نمی‌تونه بیشتر از چند هفته رو موندگار باشه.»

مهمات ذخیره شده در اینجا به طور طبیعی با مقدار مهمات و تسلیحات یافت شده توسط گروه بای زه‌مین هنگام باز کردن اردوگاهی که وو ییجون به آن اشاره کرده بود، اصلا قابل قیاس نبود. به هر حال، حتی اگر پاسگاه پلیس شهر باچوان سال‌ها مهمات را در خود جمع‌آوری کرده بود، طبیعتاً مقایسه آن با یک اردوگاه نظامی امکان نداشت.

بای زه‌مین با نگاهی به صدها تفنگ آویزان شده روی دیوار، متوجه شد که تنها دلیلی که این سلاح‌ها در اینجا خاک می‌خورند، دقیقاً همین کمبود مهمات‌ست. کانگ‌رونگ می‌توانست صدها مرد دیگر را به خدمت بگیرد و به درستی مسلح‌شان کند، اما گلوله‌های کمیابش به این شکل با سرعت بسیار بیشتری مصرف و تمام می‌شدند. این اسلحه‌ها بدون مهمات درست فرق زیادی با فولاد و ضایعات فلزی نداشتند.

به هر حال بشریت هنوز خیلی ضعیف بود. زنده ماندن در این دنیای جدید بدون سلاح‌های مدرنی که در گذشته ساخته شده بودند، تقریبا برای انسان‌ها ناممکن بود. وقتی یک انسان می‌میرد، هیچ راهی برای جبران این ضرر وجود نداشت و برای اینکه یک انسان به دنیا بیاید، ۹ ماه زمان نیاز بود و سال‌های سال هم پس از آن طول می‌کشید تا آن بچه بتواند توانایی‌های مناسب برای مبارزه را کسب کند. از سوی دیگر، نرخ تخم ریزی هیولاها بسیار بالاتر بود و زامبی‌ها می‌توانستند تمام کسانی که به مانا آلوده شده بودند را به خود اضافه کنند.

مهم نبود که چگونه به آن نگاه کنیم، انسان‌ها واقعاً در انتهای راه خود بودند.

* * *

گروه بزرگی از کامیون‌ها، تراکتورها و انواع دیگر وسایل نقلیه سنگین در مسیر حرکت می‌کردند و کاروان کوچکی از پنج هیولای فولادی و زره‌پوش را تشکیل می‌دادند که در امتداد پایگاه در حال حرکت بودند.

دیدن این همه مرد مسلح که دور هم جمع شده بودند نه تنها عجیب بود، بلکه دیدن خودروهایی که دسته جمعی در حال حرکت بودند نیز قضیه را عجیب‌تر می‌کرد. یکی از دلایلش مصرف بالای بنزین بود که در این دنیا تبدیل به یک منبع بسیار با ارزش شده و هیچکس نمی‌توانست مقدار زیادی از آن را به‌دست ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی